تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦

3

عبد الرحمان اموى مردى بخشنده بود و خوشرو و متواضع . جامهء سفيد را بر ديگر جامه‌ها ترجيح مىداد و عمامه‌اى از همان رنگ بر سر مىبست . در جمعه‌ها و عيدها با مردم نماز مىخواند . بر جنازه‌ها حاضر مىشد و بر آنها نماز مىگزارد . به عيادت بيماران مىرفت و به ديدار مردم و با آنان گفتگو مىكرد . تنها در اواخر ايام عمرش بود كه از اين شيوه دست برداشت . سبب آن بود كه برخى از خواص اندرزش داده بودند كه هيبت پادشاهى را حفظ كند و از شورش عامه و شر توطئه‌گران برحذر باشد « 19 » . نقش خاتمش اين بود : « عبد الرحمان بقضاء اللّه راض » و « باللّه يثق عبد الرحمان و به يعتصم » . دليل تواضع او آنكه القابى چون المظفر يا الناصر يا المنصور و امثال اينها براى خود انتخاب نكرد « 20 » . اينك از جنبهء ديگر سجاياى اخلاقى او سخن مىگوييم : جنبهء ادبىاش . عبد الرحمان شاعر بود و شعر نيك مىگفت و نثر را فصيح مىنوشت و در ترسل قويدست بود . بعضى از نامه‌هاى او كه به دست ما رسيده حاكى از قوت بيان و فيض بلاغت اوست ، از جمله‌نامه‌اى است مختصر كه براى سليمان بن يقظان نوشته به هنگامى كه بر او خروج كرده بود : « اما بعد . فدعنى من معارض المعاذير ، و التعسف عن جادة الطريق ، لتمدن يدا الى الطاعة ، و الاعتصام بحبل الجماعة ، او لالقين بناتها على رصف المعصية ، نكالا بما قدمت يداك ، و ما اللّه بظلام للعبيد . » و نيز نامه‌هاى او به غلام خود بدر كه او را به سبب تمردش مورد توبيخ قرار داده است . چون از او خواست كه منت نهد و گناهش را ببخشايد به او نوشت : « لتعلم انك لم تزل بمقتك حتى ثقلت على العين طلعتك ، ثم زدت الى ان ثقل على السمع كلامك ، ثم زدت الى ان ثقل على النفس جوارك ، و قد امرنا باقصائك الى اقصى الثغر . . . » و از سخنان اوست به يارانش در روز جنگ مساره در انگيزش همتهاى ايشان : « هذا اليوم هواس مايبنى عليه ، اما ذل الدهر و اماعز الدهر ،
هامش
( 19 ) . المقرى ، نفح الطيب ، ج 2 / ص 67 . ( 20 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 50 . المقرى ، نفح الطيب ، ج 2 / ص 76 .