تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
عبد الرحمان الداخل از حيث سازماندهى ادارى از موهبت بزرگى برخوردار بود . او در خلال آن پريشانيهاى همه‌جانبه توانست پايه‌هاى ادارى حكومت خود را مستحكم كند و هيبت قانون و نظام را در دلها بنشاند و بسيارى از انواع فساد و نابكارى را سركوبى نمايد . چون آتش شورشها به نحوى فرونشست ، اندلس در سايهء حكومت او توانست رايحهء امنيت و آرامش و آسايش را استشمام كند ؛ آنچه كه مدتها بود از آنجا رخت بربسته بود . اگر عبد الرحمان همهء ايام حكومت خود را سرگرم فرونشاندن فتنه‌هاى داخلى نبود ، چون اسلاف فاتح خود مىتوانست از اندلس كشورى نو بسازد چونان باغى مصفا و پرنعمت ، ولى او فقط توانست جاده را براى اعقابش بكوبد و تنها براى كشور آينده پايه‌هايى استوار بنانهد كه بعدها به دست فرزندانش يكى از عجايب قرون وسطى گرديد . ابن حيان مورخ اندلس قدرت و كفايت ادارى عبد الرحمان الداخل را مىستايد و مىگويد : « او تشكيل ديوانها داد و ايوانها برافراشت و مواجب معين كرد و علمها بست و لشكرها كشيد . » « 14 » عبد الرحمان به امور سپاه توجهى خاص داشت و متطوعه و مزدوران را از هر سو به لشكر خود جذب كرد ، چنان كه شمار سپاهيانش به صد هزار جنگجو رسيد « 15 » . و اين غير از نگهبانان خاصه بود . اين لشكر از موالى و بربرها و بردگان تشكيل مىشد و شمارشان به چهل هزار مىرسيد . همچنين عبد الرحمان در اواخر روزگار خويش در صدد تشكيل يك نيروى دريايى افتاد . چند مركز براى ساختن كشتى در جايهايى در ثغورى كه در كنار رودها و درياها بود مانند طركونه و طرطوشه و قرطاجنه و اشبيليه و غير آن تأسيس كرد . مىگويند كه چون در اندلس جاى پاى استوار كرد به فكر بازپس گرفتن شام - سرزمين امويان - و حركت به مشرق افتاد . مىخواست فرزند خود سليمان را در اندلس به جاى خويش نهد و خود با جماعاتى از لشكرش به مشرق رود . برخى از خواص خاندان و موالى او نيز ترغيبش مىكردند . اين واقعه در سال 163 اتفاق افتاد . ولى در اين حال شورش سرقسطه رخ داد و او را از اين كار بازداشت و مرگ مهلتش نداد كه نقشهء خود را عملى سازد . اين آرزو همواره در دل او بود ،
هامش
( 14 ) . نقل در نفح الطيب ، ج 1 / ص 155 . ( 15 ) . المقرى ، نفح الطيب ، ج 2 / ص 74 .