حتى دشمنانش نيز به چشم اعجاب در او مىنگريستند ، تا آنجا كه ابو جعفر المنصور او را « صقر قريش » ( باز قريش ) ناميد . در برخى روايات آمده است كه منصور روزى با ياران خود حديث مىكرد . پرسيد : « صقر قريش » كيست ؟ گفتند : اى امير المؤمنين ، تو خود هستى كه توسن ملك زير ران كشيدى و پريشانيها از ميان برداشتى . گفت : نه ، نگفتيد . گفتند : معاويه است . گفت : نه . گفتند : عبد الملك بن مروان . گفت : نه .
گفتند : پس چه كسى است ؟ گفت : صقر قريش عبد الرحمان الداخل است كه به حيله از ميان سنانها و شمشيرها بگريخت و بيابانها را درنورديد و درياها را پشت سر گذاشت و تنها به سرزمينى كه مردم آن عرب نبودند درآمد . در آنجا شهرها بنا كرد و لشكرها كشيد و دولت و ديوان ترتيب داد و پس از آنكه پادشاهىشان سرنگون گرديده بود به نيروى حسن تدبير و قوت اراده دولتى تأسيس كرد . معاويه بر روى اسبى نشست كه عمر و عثمان براى او رام كرده بودند و حال آنكه عبد الرحمان خود به اتكاى رأى و عزم خويش پايههاى خلافت را در اندلس استوارى بخشيد و مرزها را بگشود و سركشان را بكشت و جباران و شورشگران را خوار ساخت « 7 » .
در باب اوصاف ظاهرىاش گويند بلندبالا و لاغر و يكچشم بود . بينىاش مسدود بود چنان كه بوها را نمىشنيد . دو گيسوى بلند داشت . رنگ موهايش به سرخى مىگراييد . گونههايش فرورفته بود و خالى بر چهره داشت .
2
اندلس تا زمان حكومت يوسف بن عبد الرحمان الفهرى ولايتى از ولايات خلافت اموى بود . چون سلطنت بنى اميه روى به ضعف نهاد يوسف بن عبد الرحمان زير فرمان كس نرفت و در عهد او اندلس امارتى مستقل گرديد . عبد الرحمان الداخل كشور اندلس را آنچنانكه يوسف بن عبد الرحمان الفهرى برجاى گذاشته بود پذيرا
هامش
( 7 ) . رجوع كنيد به اخبار مجموعه ، ص 118 و 119 . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 2 / ص 61 و 62 .
ميان دو روايت اختلافى اندك است .