تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
حيله و سياست او دولتى بنا نهاد ، ولى در موقعيتى دشوارتر از موقعيت او . عبد الرحمان بر پيش‌آمدهاى صعب و حوادث پيروز شد و در هر ميدانى مخالفان خويش را فروكوفت و با هر وسيله‌اى كه بود به هدفهاى خود رسيد . سرنوشت شومى كه خاندانش به آن دچار شده بود و حوادث ناگوارى كه خود با آنها روبه‌روگرديد و دشمنيها و كينه‌توزيهايى كه او را در ميان گرفته بودند ، وادارش مىكردند كه براى نيل به اهداف خويش هرگونه وسيله‌اى را به كار برد تا به آنچه از كف داده دست يابد . مىبينيم بر عزم جزم خويش جامهء دليرى و ماجراجويى و حقير شمردن خطرها مىپوشد و دها و هوشيارى وافر خود را به خيانت و غدر و سخت‌كشى قرين مىسازد و در عين دورانديشى و برندگى در كارها در سركوبى مخالفان لحظه‌اى درنگ نمىكند و در انتقامجويى تا نهايت قساوت پيش مىرود . با اين همه با كسانى كه با او راه مخالصت پيش مىگيرند شرايط وفادارى به عهد و پيمان را رعايت مىكند ، هرچند بسيار اتفاق مىافتد كه با اندك شكى عزيزترين دوستان خود را به سخت‌ترين كيفرها برساند و ما همهء اين سجاياى اخلاقى او را در حوادث حيات و مبارزه‌هاى او به وضوح مشاهده كرديم . ديديم كه بسا براى رهايى از شر دشمنان خود به حيله و خدعه متوسل مىشد و بسا ديديم كه چگونه بىهيچ درنگ و ترديدى هريك از مخالفان خود را كه به چنگش مىافتاد نابود مىكرد و حتى به نزديكان و فرزندان ايشان هم در عين بىگناه بودنشان رحم نمىكرد . خشم و قساوت عبد الرحمان گاه دوستانش را هم رها نمىكرد . بسيارى از كسانى كه در آغاز او را يارى كرده بودند و حتى در آن هنگام كه مردى رانده و از همه‌جاى مانده بود دستش را گرفته بودند و با او به جنگ رفته بودند و بر تخت پيروزى و سروريش نشانده بودند طعمهء تيغ هلاك او شدند . يكى از اين كسان ، بدر غلام او بود . بدر همراه او بيابانها و درياها را سپرد . بدر نمونهء كامل شجاعت و زيركى و دورانديشى بود . عبد الرحمان در آغاز او را بركشيد و سردارى سپاه خود به او داد و به مناصب مهمش برگماشت ، ولى در پايان با او دل بد كرد و ناخشنودى نمود ، زيرا از او سخنى شنيد كه برتر از حد لياقتش بود . ازاين‌رو او را از تمام مناصبش فروافگند و اموالش را بستد و او را از قرطبه به دورترين مرزها تبعيد كرد و به زاريهاى او گوش فرا نداد تا در نهايت بينوايى و گمنامى بمرد « 2 » . ديگر ابو عثمان سركردهء ياران او بود ،
هامش
( 2 ) . رجوع كنيد : المقرى ، نفح الطيب ، ج 2 / ص 69 و 71 . در آنجا برخى نامه‌هايى كه ميان عبد الرحمان -