مردى كه نخستين بار به ديدارش شتافت و جا و مكانش داد . عبد الرحمان او را در آغاز بزرگمرد دولت خود قرار داد و چون جاى پاى محكم كرد از مقام خويش بيفگند و از نفوذ او ممانعت ورزيد . بدان هنگام كه برخى از رجال بنى اميه كه به اندلس آمده بودند آهنگ شورش داشتند ، ابو عثمان نيز به همدستى با آنان متهم شد . عبد الرحمان او را از نظر بيفگند . تنها خدمات بىشائبهء ديرسالهاش بود كه او را از مرگ برهانيد و بدان هنگام كه پسر خواهر ابو عثمان در يكى از دژهاى البيره شورش كرد ، چون عبد الرحمان بر او دست يافت بىدرنگ به قتلش آورد . همچنين بر عبد اللّه بن خالد داماد ابو عثمان و همدست او در يارى كردن او به هنگام ورود به اندلس ، خشم گرفت .
عبد اللّه بن خالد در زمرهء وزراى او بود . چون ديد كه عبد الرحمان با او دل بد كرده است از كار كناره گرفت و چون ديد كه بر سر زعيم يمنيان ابو الصباح چه آورد ، پنهان شد . اين ابو الصباح همان بود كه يمنيان را برگرد عبد الرحمان در اشبيليه گردآورد و با ياران خود در ركاب او جنگيد . سپس به سبب برخى امور از او برنجيد . عبد الرحمان او را به قرطبه كشيد و همهء پيمانهايى را كه با او بسته بود زير پاى نهاد و در مجلس خود در قصرش او را بكشت . حتى از شكنجه و آزار و قتل وابستگان و خاندان ابو الصباح كه گفته بودند قصد توطئه بر ضد او دارند خوددارى ننمود . حتى برادرزادگان خود عبيد اللّه بن ابان و مغيرة بن وليد و پسر عم خويش عبد السلام اليزيدى را چنان كه آوريم از ميان برداشت .
عبد الرحمان از كسانى بود كه مىگفت براى رسيدن به هدفهاى خود از هر وسيلهاى مىتوان استفاده كرد . جبارى بود كه در زدن و كشتن افراط مىكرد . به تمام معنى پيرو ماكياولى « 3 » بود . دوزى مىگويد : « عبد الرحمان پيروزى خود را به بهايى بس گران خريد . مردى بود جبار ، حيلهگر ، كينهتوز و انتقامجوى كه در وجود او نشانى از رأفت نبود . هيچ سردار و پيشوايى چه عرب و چه بربر دل آن را نداشت كه
هامش
- و بدر ردوبدل شده و سبب به خوارى افتادن بدر گرديده آمده است . همچنين رجوع كنيد به ابن خطيب ، الاحاطه ، ج 1 / ص 453 .
( 3 ) . ماكياولى صاحب آن روش سياسى مشهور است كه مىگفت : فرمانروا براى نيل به اهداف خود از هر وسيلهاى كه ممكن باشد مىتواند استفاده كند ، از آن جمله است غدر و خيانت و خونريزى و امثال آنها .