زنش را به نكاح خود درآورد و بار ديگر شورش را در طليطله سامان داد . پيش از آنكه نيرو و تن و توشى گيرد عبد الرحمان بر سر او لشكر كشيد . ابو القاسم چارهاى جز تسليم و درخواست صلح و بخشايش نداشت . امير نيز خواستهاش را اجابت كرد و او را با خود به قرطبه برد و پارهاى از اموال خاندانش را به او بازپس داد « 10 » . با اين تسليم طومار آخرين مرحله از شورش و عصيان فهريان درهم نورديده شد . اين آخرين شورشى بود كه عبد الرحمان سركوب كرد و از آن پس جز چند ماهى زندگى نكرد .
بدينگونه عبد الرحمان سراسر دوران سى و سه سالهء حكومتش را در زدوخورد و مبارزه و منازعه گذرانيد . جوانى آواره و تنها بىهيچ يار و مددكارى نظر به سرزمينى پهناور دارد با هزاران سپاهى و سردار ، و مىخواهد كشورى را كه دستخوش جنگهاى پايانناپذير است و سيل خون در آن قطع نمىشود به فرمان خود درآورد و بر آن آتشفشان شورشها و توطئهها و دشمنيها دولت و حكومتى را پىافكند . اين است داستان عبد الرحمان الداخل . داستانى شگفتانگيز است نه از جنس ديگر داستانهاى عادى تاريخ . نظاير آن در تاريخ فراوان نيست . ولى عبد الرحمن مرد حادثه بود ، حوادث شبهجزيرهء اسپانيا و موقعيت خاص آن ، سرزمينى كه رشتهء اتحاد آن از هم گسيخته بود . عبد الرحمان تحت رهبرى نيرومند خويش در آنجا وحدت كلمه ايجاد كرد و نيروهاى مختلف را متحد ساخت و اسپانيا را به صلح و امنيت راه نمود .
عبد الرحمان علاوه بر جرئت و شهامت مردى تيزهوش و زيرك و بااراده بود و ما در فصل بعد پارهاى از سجاياى او را خواهيم آورد .
هامش
( 10 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 56 و 57 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 52 و 59 و 60 .
ابن اثير مىگويد عبد الرحمان ابو القاسم را زنده نگذاشت و او را به قتل آورد . ج 6 / ص 26 .