مناصب و مقامات گوناگون نامزدشان كرد . ولى روح پليد آميخته به حقد و حسد آن خويشاوندان همواره آنان را به دشمنى عليه كسى كه دست تقدير ميراث بنى اميه را در اندلس ، به او سپرده است ، برمىانگيخت . بارها بر ضد او توطئه كردند و در اين مضمار آلت دست برخى از شورشيانى كه خود طمع در ملك بسته بودند واقع مىشدند .
ولى عبد الرحمان همواره خطر را پيش از وقوع آن كشف مىكرد و با شدت و برندگى هرچه تمامتر سركوبش مىنمود ، چنان كه هنگامى كه از توطئهء نخستين آگاه شد در قتل پسر عمش عبد السلام اليزيدى و برادرزادهش ابان لحظهاى ترديد نكرد ، ولى ابو عثمان را به سبب مقام و خدماتى كه پيش از اين داشت عفو كرد . همچنين پس از كشف توطئهء دوم نيز بىدرنگ مغيره پسر برادر خود وليد و همدست او هذيل بن صميل و همهء همدستانشان را كشت ، ولى برادر خود وليد و زن و فرزندش را به مغرب تبعيد كرد . مورخ اندلسى از برخى موالى عبد الرحمان نقل مىكند كه او به هنگام قتل مغيره ، پسر برادرش ، بر او داخل شد . ديد در شدت اندوه سر فروداشته است . آنگاه سر برداشت و گفت : « سخت از اين قوم در شگفتم . رنجى برديم و جان خود به خطر انداختيم كه آنان در مهد امن نعمت بيارامند ، چون به مطلوب خويش رسيدند و خداوند تعالى اسباب آن را فراهم ساخت با شمشيرهاى خود به ما روى آوردند . چون ايشان را مأوا داديم و در آنچه خداى تعالى تنها به ما ارزانى داشته بود ، آنان را نيز شريك ساختيم و به نعمت و راحت رسيدند ، به ناز خراميدن گرفتند و دستخوش كبر و غرور شدند و هواى فرارفتن از مقام خويش در سرشان افتاد ، پس در آنچه خدا به ما عطا كرده بود با ما به منازعت برخاستند . خداوند نيز به سبب كفران نعمتشان ايشان را به خوارى افگند و ما را به راز درونشان آگاه ساخت و پيش از آنكه آنان دست به كارى بزنند ما دست به كار شديم . ظن ما در گناهكارى ايشان نيرو گرفت ، آنان نيز بدگمان شدند و آنچه آنان خواستندى كرد ما كرديم . » « 8 »
در اين هنگام ابو الاسود محمد بن يوسف الفهرى از زندان خود بگريخت و در طليطله علم عصيان برافراشت . محمد بن يوسف از آن هنگام كه پدرش كشته شده بود در قرطبه زندانى بود . از زندان بگريخت و چنان كه گفتيم در سال 142 ه بار ديگر
هامش
( 8 ) . حجارى در المسهب . والمقرى در نفح الطيب ، ج 2 / ص 72 و 73 از او نقل مىكند .