در اين اوان چند آشوب محلى ديگر صورت گرفت كه پيش از آنكه به شمال رخنه يابند عبد الرحمن الداخل آنها را سركوبى نمود . از جمله دحيهء غسانى در يكى از دژهاى البيره ( غرناطه ) شورش كرد . دحيه از دوستان و از سرداران عبد الرحمان الداخل بود ولىعهد خود را با او نقض كرده به فاطمى پيوسته بود . چون فاطمى كشته شد به البيره گريخت و در آنجا علم شورش برافراشت . عبد الرحمان لشكرى بر سر او فرستاد و بر او سخت گرفت تا دستگير شد و به قتل رسيد . همچنين ابراهيم بن شجره در دژ مورور عصيان كرد . عبد الرحمان غلام خود بدر را به جنگ او فرستاد .
بدر برفت و پس از هجومى به قتلش آورد . نيز در طليطله يكى از خواص عبد الرحمان به نام قائد السلمى شورش نمود . به سبب بعضى امور عبد الرحمان از او رنجيده بود .
از بيم خشم او از قرطبه بگريخت . جمعى از كسانى كه در آن نواحى آمادهء عصيان بودند گردش را گرفتند . عبد الرحمان لشكر نيرومندى به سردارى حبيب بن عبد الملك به جنگش فرستاد . حبيب چندى محاصرهاش كرد ، سپس به قتلش آورد . از جملهء شورشگران يكى هم رماحس بن عبد العزيز الكنانى بود در جزيرة الخضراء .
عبد الرحمان خود برفت و پيش از آنكه بسيج نيرو كند تارومارش نمود . رماحس بگريخت و از دريا گذشته در سال 163 - 164 به مشرق رفت « 4 » .
سال بعد عبد الرحمان براى سركوب شورش شمال بسيج نيرو كرد . ميان دو رهبر شورش شمال يعنى حسين بن يحيى الانصارى و سليمان بن يقظان كه پس از شكست لشكر فرانسه در دربند شزرى تفاهمى پديد آمده بود اكنون خلاف افتاده بود .
حسين بن يحيى در كمين دوست خود بود تا يك روز در مسجد جامع او را ناگهان بكشت و زمام امور سرقسطه و حوالى آن را به دست گرفت . عبد الرحمان با لشكرى عظيم به سرقسطه رفت و در سال 165 ه / 781 م شهر را در محاصره گرفت . عيشون بن سليمان كه پس از قتل پدرش به اربونه گريخته بود به نزد او آمد و با ياران خود به لشكر او كه به جنگ حسين بن يحيى مىرفت پيوست . چون محاصره سخت شد ، حسين خواستار صلح گرديد و پسر خود سعيد را به گروگان نهاد . عبد الرحمان خواهش او
هامش
( 4 ) . اخبار مجموعه ، ص 114 . ابن الاثير ، الكامل ، ج 6 / ص 20 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 58 .