را قبول كرد و او را به امارت سرقسطه ابقا كرد . سپس از سرقسطه رهسپار شمال شرقى شد . بلاد بشكنس ( ناوار ) را زير پى سپرد تا مردم آشوبگر و كينهتوز آن سامان را گوشمال دهد . در بنبلونه مركز آن ايالت به جنگ پرداخت و كشتار و تاراج بسيار كرد و دژهايش را ويران نمود . سپس به غزاى قلهره و بقيره ( وكيرا ) رفت و از ولايت شرطانيه « 5 » گذشت و فرمانرواى آنجا را به فرمانبردارى و پرداخت جزيه واداشت . سپس پيروزمند به قرطبه بازگرديد . در اين اوان هيبت و سهم حكومت مركزى به نحوى در شمال پابرجا شده بود و به مسيحيان فهماند كه اسلام بار ديگر قدرت از دست رفتهء خود در اسپانيا را به دست آورده است . سعيد بن الحسين در بين راه از لشكرگاه امير گريخته بود . چون عبد الرحمان به قرطبه آمد احساس كرد كه از عيشون بن سليمان شرى در شرف وقوع است . عيشون در ركاب او بازگشته بود .
پس فرمان داد تا كشتندش . چون حسين بن يحيى ديد كه عبد الرحمان از ديار او بازگرديد و پسرش نيز تندرست به نزدش بازگشت ، پيمان خود بشكست و بار ديگر علم عصيان برافراشت و در سرقسطه و اعمال آن دست به كشتار و تاراج زد .
عبد الرحمان آهنگ قتال او كرد ، بدان قصد كه اينبار همهء يارانش را در بند كشد .
به سردارى غالب بن تمام بن علقمه لشكرى گران به سوى شمال گسيل داشت . حسين شكستخورده بگريخت . پسرش يحيى و جمعى از ياران او اسير شدند . همه را به قرطبه فرستاد و عبد الرحمان حكم اعدام همه را صادر كرد . حسين در شهر تحصن اختيار كرد و غالب بن تمام همچنان به محاصره ادامه مىداد . سال بعد ، سال 167 ه / 783 م عبد الرحمان خود به سرقسطه رفت و بر شدت محاصره درافزود و شهر را به سختى زير ضربات منجنيق گرفت ، تا همهء باروهاى آن را ويران نمود و آن را در قبضهء تصرف آورد . حسين بن يحيى و جماعتى از يارانش را گرفت و همه را بكشت و بسيارى از مردم شهر را از وطن آواره نمود . سعيد پسر حسين بگريخت . عبد الرحمان سردار سپاه خود ثعلبة بن عبيد را امارت سرقسطه داد . عبد الرحمان ، براى آزادى او فديه داده و از اسارت فرنگ آزادش كرده بود . بدينگونه براى مدتى طوفان آشوب
هامش
( 5 ) . شرطانيه به فرانسهengadreCو به اسپانيايىanadreCولايتى كوچك است در شمالشرقى اسپانيا .