پيدال مىگويد : « در بازگشت شارلمان شكى نيست ، ولى معلوم نيست كه عقبنشينى پادشاه فرانسه پس از حمله در اثر پايداريهاى محصوران در شهر بوده باشد ، زيرا مدافعان شهر چگونه ممكن است لشكرى به اين عظمت را كه از چند لشكر برتانيا و نوستريا و باواريا و لومبارديا تشكيل شده بود بازپس نشانند و شارلمان كه در اوج نيرومندى خويش بود به اين آسانى كارزار را ترك گويد ، بىآنكه حسين ين يحيى را به زانو درآورد و سرزمينهاى ميانين اسپانيا را تسخير كند ؟ » « 11 »
روايات لاتينى مىخواهند اين نقطههاى تاريك را روشن سازند . ابدال كه پيش از اين از او ياد كرديم مىگويد شارلمان خود را در ميان ملتى كه همه دشمنان او بودند تنها يافت و فراهم ساختن سازوبرگ و آذوقه و عليق چنان لشكر عظيمى در چنان شرايطى نيز دشوار بود . اما تعليل ديگرى هست قوىتر و روشنتر از اين و آن يك روايت لاتينى است بدين قرار : « ساكسونهاى سركش و كينهتوز چون ديدند كه كارلوس شاه در منطقهء سرقسطه گرفتار شده ، سر از چنبر طاعت بيرون كردند و همهء اراضى را تا كرانهء راين سوختند و ويران نمودند . اين خبر به كارلوس كه در اسپانيا بود ، رسيد و چون خبر يافت ، كارزار را رها كرد و شتابان به فرانسه بازگشت . » « 12 » به احتمال قوى اين بهترين تفسيرى است در باب خارج شدن لشكر شارلمان از ميدان نبرد و رها كردن سرقسطه به حال خود .
شارلمان در رأس نيروهاى خود در حالى كه اسير او سليمان بن يقظان در ركابش بود با جمعى از گروگانها بازگشت . نخست به بلاد بشكنس رفت . ناواريها در اين اثنا بقاياى لشكر خود را گرد آوردند و به دفاع از شهر خود بنبلونه و استقلال خود پرداختند .
مخصوصا وقتى خبر مقاومت حسين بن يحيى را در سرقسطه در برابر پادشاه فرانسه شنيدند دليرتر شدند . بسيارى از مسلمانان و ساكنان بلاد مجاور براى دفع دشمن مشترك به آنان يارى رسانيدند . اما شارلمان به بنبلونه حمله كرد و دلاوريهاى ناواريها و همپيمانان مسلمانشان سودى نبخشيد . شهر را ترك كردند و به اطراف پراكنده شدند و شارلمان بار ديگر بر بنبلونه غلبه يافت و دژها و باروهايش را ويران كرد تا اگر از آنجا دور شد بار ديگر هوس مقاومت نكنند و راه بازگشت لشكرش به فرانسه امن باشد .
هامش
( 11 ) .. 881 . p : dibi : ladiP . M . R( 12 ) .. 981 . p . dibi : ladiP . M . R