و بنبلونه همواره از زمان استرابن شهر بشكنس بوده است و مردم بشكنس همواره از زمان گوتها در تلاش بودهاند استقلال خود را حفظ كنند و هرگز نمىخواستهاند در برابر كسى خاضع باشند ، نه فرنگان و نه مملكت ليون ( جليقيه ) و نه در برابر حكام قرطبهء اسلامى . ازاينرو شارلمان مجبور شد كه بنبلونه را در محاصره گيرد و به نيروى سپاه تسخير كند . در اينجا اين حقيقت روشن مىشود كه شارلمان در بنبلونه با يك امت مسيحى مىجنگيد و آنچه او را به اين جنگ فراخوانده بود چيزى جز علل و بواعث سياسى و جهانگشايى نبود و در آن هيچگونه سائقهء دينى ديده نمىشد . اما آن بخش ديگر از لشكر او كه از ناحيهء شرقى پيرنه گذشت در منطقهاى كه از زمان برافتادن سلطهء مسلمانان ، به دست فرنگان افتاده بود پيش مىرفت . اين منطقه در زمان پپن پدر شارلمان از تصرف مسلمانان خارج شده بود ، بنابراين اينان از بلاد دوست مىگذشتند و به هرجا كه مىرسيدند ، مردم به شادمانى استقبالشان مىكردند و به يارى و حمايت پادشاه اميد مىبستند « 7 » .
برخى روايات لاتينى مىگويند كه سليمان بن يقظان ( ابن الاعرابى ) در اين هنگام بهطور مرتب با بنبلونه در تماس بود و برطبق تعهدات خود گروگانها را به شارلمان تسليم مىكرد . همچنين ابو ثور بن قسى حاكم وشقه را نزد او فرستاد و پسر و برادر خود را نيز به گروگان داد . اين گروگانها تا آنگاه كه آن واقعهء شوم به پايان آمد در لشكرگاه شارلمان ماندند . برخى روايات حاكى از آن است كه هنگامى كه شارلمان به سرقسطه رسيد بازپس داده شدند . به هرحال پس از آنكه شارلمان بر بنبلونه استيلا يافت همراه با سليمان بن يقظان به سرقسطه رفت « 8 » و پيمانى كه در پادربورن بسته بودند جز اين نبود .
بخش ديگر سپاه شارلمان در همين اوان منطقهء جرنده ( جيرونه ) و برشلونه را زيرپى سپرده و به طرف غرب در حركت بود تا به سرقسطه برسد و در آنجا دو بخش لشكر او به يكديگر رسند . شارلمان يقين داشت كه چون به سرقسطه رسد ، همپيمانان خود را در آنجا آمادهء پيكار خواهد يافت و براى تحقق آمال او يعنى تصرف شهر بزرگ قرطبه يارىاش خواهند داد . ولى حوادث بازى ديگرى داشت . ميان گروههاى شورشى اختلاف افتاده بود . حسين بن يحيى الانصارى والى سرقسطه و كسى كه
هامش
( 7 ) .. 781 . p . severB selanA . tiC . dibi : ladiP . M . R( 8 ) . ابن الاثير ، الكامل ، ج 6 / ص 5 .