از آغاز با سليمان بن يقظان دست دوستى داده و او را در فراخواندن فرنگان يارى كرده بود اينك به مخالفت برخاسته بود . حسين بن يحيى نه به پادربورن رفته بود ، نه به بنبلونه ، در عين حال با پيمانى كه سليمان با شارلمان بسته بود موافقت داشت . اينك اين مخالفت با حسين بن يحيى به سبب آن بود كه سليمان ، مدعى صدارت و زعامت بود و مىخواست همهء مزاياى اين دعوت را نصيب خود سازد . از ديگر سو از عاقبت دوستى با فرنگان و فروغلطيدن در دامان آنان بيمناك بود ، ازاينرو در آخرين لحظه كه خبر يافت لشكر شارلمان به سوى شهر او در حركت آمده خود را به يك سو كشيد و ظاهرا هنگامى كه لشكر فرنگان راهى سرقسطه بود او خود در آنجا نبود . زيرا يك روايت اسلامى مىگويد كه حسين بن يحيى پيش از رسيدن سليمان ، به شهر درآمد و در آنجا تحصن گزيد و چون شارلمان و همپيمانش سليمان به سرقسطه رسيدند حسين به پيشبازشان نرفت و شهر به دفاع و مقاومت برخاست . حسين از رود ايبر گذشت و به كرانهء ديگر رفت و سليمان با او ديدار نمود و چند تن از گروگانها را كه همه از بزرگان و اعيان بودند به او تسليم كرد ، از آن جمله بود ثعلبة بن عبيد سردار سپاه عبد الرحمان الداخل كه در نزد او اسير بود ، ولى نتوانست حسين بن يحيى را قانع كند كه دروازههاى شهر سرقسطه را بگشايد . شارلمان هم نتوانست بر آن استيلا يابد ، زيرا مدافعان سرقسطه همهء تلاشهاى شارلمان را خنثى كردند « 9 » . سليمان نيز نتوانست همهء وعدههايى را كه در باب تسليم شهرها و دژهاى آن منطقه داده بود عملى سازد . شارلمان نمىخواست خود را در آن درهها و كوههاى صعب العبورى كه براى گذشتن از آنها سازوبرگى بسيج نكرده بود گرفتار سازد . از ديگر سو در نيت سليمان هم به ترديد افتاده بود . اين بود كه سليمان را دستگير كرد « 10 » و لشكر خود را به سوى شمالشرقى در حركت آورد كه بازگردد . اين واقعه در ماه ژوئيهء سال 778 م / شوال سال 161 ه اتفاق افتاد .
در اينجا قضيه چندان روشن نيست ، زيرا ميان دو طرف جنگى كه درخور اهميت باشد واقع نگرديد . آيا پادشاه فرنگان خود بازگشت يا به سبب عواملى كه بر ما پوشيده است مجبور شد بازگردد ؟
هامش
( 9 ) . اخبار مجموعه ، ص 113 .
( 10 ) . ابن الاثير ، الكامل ، ج 6 / ص 5 .