تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
بر اثر اين هزيمت بار ديگر در طليطله شورش برپا شد . عبد الرحمان ، تمام بن علقمه را به امارت طليطله برگزيد ، سپس مقام حاجبى خود به او داد و اين اولين حاجب او بود . آنگاه حبيب بن عبد الملك را به جاى تمام امارت طليطله داد . شهر همچنان دستخوش شورش بود و بسيارى از ياران فهريان در شهر بودند . ديرى نكشيد كه رئيسشان هشام بن عزرة الفهرى سر برداشت . هشام پسر عزره امير پيشين اندلس بود . چون عصيان كرد در شهر تحصن نمود . عبد الرحمان لشكر بر سر او آورد و قرب يك ماه شهر را در محاصره گرفت تا مجبور شد صلح را بپذيرد و فرزند خود را به نزد او گروگان نهد . عبد الرحمان نيز اجابت كرد و ترجيح داد ولو به‌طور موقت هم كه شده با او دوستى كند . ولى تا عبد الرحمان به قرطبه بازگرديد هشام بار ديگر عصيان كرد . عبد الرحمان بازگشت تا به سبب پيمان‌شكنىاش او را عقوبت كند و بار ديگر شهر را محاصره نمود و پسرش را بكشت و سرش را با منجنيق به داخل بارو افگند ، ولى موفق نشد آن مرد شورشگر را به اطاعت و تسليم وادارد . به ناچار به قرطبه بازگشت تا تجديد قوا كند و بازگردد . عبد الرحمان نتوانست به زودى بازگردد ، زيرا در نهان او را خبر از حادثه‌اى مهم دادند كه در شرف وقوع بود . عبد الرحمان همهء تلاش و نيروى خود را براى سركوبى آن به كار گرفت . جريان از اين قرار بود كه يكى از دشمنان بنى اميه علاء بن مغيث اليحصبى « 8 » از وجوه مردم باجه كه در آنجا رياست و قوم و قبيله داشت با ابو جعفر المنصور مكاتبه آغاز كرد و چندى بعد با رسولان او در افريقيه ديدار نمود و خواست كه منشور فرمانروايى اندلس را به نام او صادر كند . علاء بن مغيث به اندلس بازگشت و با لشكرى نيرومند وارد باجه شد و به بنى عباس دعوت كرد و علم سياه برافراشت و اعلان كرد كه از سوى منصور در سال 146 ه به امارت اندلس برگزيده شده است . خليفهء عباسى قصد آن داشت كه با اين دعوت نقشهء فرمانروايى بنى اميه را در آن سوى دريا بر هم زند و تسلط خود را ولو اسما بر اندلس اعمال نمايد . ديديم كه عبد الرحمان بن حبيب
هامش
- ولى بعدا حيوة از دشمنان و رقباى عبد الرحمان شد . اخبار ديگرى است كه از اين پس خواهد آمد . ( 8 ) . و به قولى الحضرمى : اخبار مجموعه ، ص 107 . والجذامى : ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 53 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 174 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان