در شذونه قيام كرد و عهدى را كه با او بسته بودند بشكست . عبد الرحمان نخست به اشبيليه رفت و مطرى به قلعهء رعواق در نزديكى شهر پناه برد و در آنجا موضع گرفت . عبد الرحمان قلعه را محاصره كرد و ارتباط او را با ديگر يارانش ببريد . چون آن مرد شورشگر از محاصره به جان آمد ، قصد آن كرد كه بيرون آيد ، شايد صفوف محاصرهكنندگان را بشكافد و راه به جايى برد . ميان دو سپاه نبردى سخت درگرفت و مطرى كشته شد و بقاياى لشكرش به قلعه بازگشتند و خليفة بن مروان را بر خود امير ساختند . عبد الرحمان همچنان به محاصره ادامه داد تا به صلح راضى شدند و سردار خود را تسليم او كردند و عبد الرحمان او را به قتل آورد و بر قلعه مستولى شد و خرابش كرد ، سپس لشكر به شذونه برد و آنجا را محاصره نمود تا مردمش امان خواستند .
سال بعد بار ديگر در اشبيليه شورش برپا شد . مدبر و زعيم آن ، اين بار ابو الصباح بن يحيى اليحصبى دوست و همپيمان عبد الرحمان بود . روزى كه عبد الرحمان به اندلس آمد ، ابو الصباح زعيم يمنيان در اشبيليه بود و سركردهء كسانى بود كه در آن روز به او پيوستند و به يارىاش برخاستند . در نبرد مساره نيز با او بود و در كنار ابو عثمان عبد اللّه بن خالد او نيز از خواص ياران و اركان دولت او گرديد . ولى عبد الرحمان از او بيمناك بود و كينهء او را به دل داشت . سبب آن بود كه در روز نبرد مساره بر زبانش رفته بود كه پس از رهايى از دست يوسف بن عبد الرحمان الفهرى بايد كار عبد الرحمان را يكسره كرد و فرمانروايى را به يمنيان بازگردانيد « 12 » . عبد الرحمان او را امارت اشبيليه داد و چون ديد در دفع فتنه ناتوان است معزولش نمود . ابو الصباح از اين عمل به خشم آمد و خلاف آشكار كرد و يارانش بر او گرد آمدند . عبد الرحمان انديشيد كه او را به حيله و ملاطفت فراچنگ آرد . تمام بن علقمه را از پىاش فرستاد و به قرطبه دعوتش كرد تا باهم ديدار كنند و وعدههاى جميلش داد . ابو الصباح با چهار صد تن از يارانش به قرطبه وارد شد . عبد الرحمان او را در قصر پذيرا آمد و از آنچه كرده بود ملامتش نمود . ابو الصباح پاسخهاى درشت داد و گفت كه به وعدههاى خود وفا نكرده است .
عبد الرحمان غلامان را به كشتن او فرمان داد . او را به ضرب خنجر از پاى درآوردند و يارانش نيز پراكنده شدند . اين واقعه در سال 150 ه بود .
از اين فتنه ديرى نگذشته بود كه فتنهاى ديگر از نوعى ديگر برپا شد كه
هامش
( 12 ) . المقرى ، نفح الطيب ، ج 2 / ص 66 . ابن القوطيه ، ص 30 .