فهريان را ويران كرد . چون محمد را به زندان بردند ادعا كرد كور شده شايد به اين حيله تواند گريخت . عاقبت پس از رنج فراوان از زندان فرار كرد و بار ديگر - چنان كه خواهيم گفت - علم شورش را برپا كرد . اما برادر خردترشان قاسم بن يوسف پيش از آنكه طليطله به دست عبد الرحمان افتد توانست بگريزد و كس او را نشناسد . صميل بن حاتم نيز اين هفتههاى آخر در زنجير بود . عبد الرحمان فرمان قتلش داد . در درون زندان خفهاش كردند . اين واقعه در اواخر سال 142 ه اتفاق افتاد « 4 » .
بدينگونه با از ميان رفتن يوسف و صميل يكى از مراحل آشوب و اضطراب در اندلس پايان گرفت . يوسف شخصيتى قوى و زعيمى ممتاز بود . ده سال با آنكه اندلس در آتش عصبيتها مىسوخت بر آن حكومت كرد و با قوت و هوشيارى وحدت و سلامتش را تجديد نمود و آن را از تعرض مسيحيان شمال حفظ كرد . با آنكه در جنگ مساره شكست خورد باز هم چون بزرگترين خطر در برابر عبد الرحمان قد علم كرده بود و در اين سالهاى آخر بخت بلند او را تهديد مىكرد . صميل نيز زعيمى با عصبيتى قوى بود ، رأى و سخنى نافذ داشت ، هوشيار و مكار بود و همواره عبد الرحمان از حيله و توطئهء او در بيم بود . بيرون شدن ايشان از ميدان ، براى عبد الرحمان پيروزى بزرگى بود و گامى مهم در راه استقرار رياست او .
عبد الرحمان اموى سالهاى بعد را در كشمكشهاى پىدرپى سپرى ساخت ، زيرا همچنان مورد هجوم شورشگران بود . يكى از اين شورشگران كه بعد از قتل يوسف و صميل سر برداشت قاسم بن يوسف و همپيمانش رزق بن نعمان غسانى بود . قاسم چون از طليطله گريخت به جزيرة الخضراء رفت و به شيخ آنجا رزق بن نعمان دوست پدرش پناه برد . جمعى از ياران و مزدوران گرد او را گرفتند . قاسم به يارى رزق بن نعمان بر شذونه استيلا يافت ، سپس لشكر به اشبيليه كشيد . در اشبيليه مدافعى نبود . قاسم بن يوسف و رزق بن نعمان بر شهر مستولى شدند ، بىهيچ مشقتى . عبد الرحمان اموى شتابان لشكر به اشبيليه آورد و ميان او و شورشيان جنگى سخت درگرفت . رزق بن نعمان كشته شد و لشكرش پراكنده گرديد . عبد الرحمان اموى پيروزمندانه به اشبيليه درآمد . اين واقعه در اواخر سال 143 اتفاق افتاد . اما قاسم با لشكر خود به شذونه
هامش
( 4 ) . المقرى ، نفح الطيب ، ج 2 / ص 67 . ابن الابار ، حلة السيراء ، ص 50 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 51 . اخبار مجموعه ، ص 101 .