تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
امر در دل مردم دهشت و هراسى عظيم پديدآورد ، و سر علاء بن مغيث را با پرچم سياه عباسى و منشورى كه منصور براى او فرستاده بود در سبدى نهاد و با يكى از بازرگانان مطمئن به مكه فرستاد ، زيرا منصور در سال بعد ( سال 147 ه ) در مكه فريضهء حج مىگزارد . سر را بر در پرده‌سراى او افگندند . چون سر را نزد او بردند از ديدن آن بر خود بلرزيد و عبارتى گفت به اين مضمون : « در اين شيطان طمع نتوان بست . سپاس خدا را كه دريا را ميان ما حايل كرده است . » « 10 » بدين‌گونه عبد الرحمان توانست اين دعوت پرخطر را سركوب كند . اين دعوت ، دعوت يك حزب يا قبيله نبود ، دعوتى عام بود كه رنگ شرعى و قانونى داشت و تنها چنين دعوتى بود كه مىتوانست دشمنان عبد الرحمان از هر حزب و قبيله‌اى را در زير يك علم گردآورد « 11 » . چون عبد الرحمان به قرطبه بازگشت ، شورشى كه هشام الفهرى در طليطله راه انداخته بود ، قوى شده و گسترش يافته بود . عبد الرحمان دو سردار خود بدر و تمام بن علقمه را با سپاهى گران به طليطله فرستاد . شهر را در محاصره گرفتند و مردم را سخت به تنگنا افگندند . مردم به ناچار خواستار صلح شدند و عهد كردند كه سران شورشيان را تسليم كنند . پس هشام و جمعى از يارانش را گرفتند و تسليم كردند . آنان را بند برنهاده به قرطبه بردند و به فرمان عبد الرحمان پس از آزار بسيار بر دار كردند . بدين طريق شورشهاى طليطله در سال 147 ه / 764 م تا چندى فروكش كرد . در اوايل سال 149 ه / 766 م سعيد اليحصبى معروف به مطرى در شهر لبله قيام كرد . او خواستار خون يمنيانى بود كه با علاء بن مغيث كشته شده بودند . يمنيان از هر سو آمدند و گرد او را گرفتند و چون لشكرش نيروگرفت به اشبيليه تاخت و شهر را تصرف كرد . والى اشبيليه ، عبد الملك بن عمر المروانى به سبب اندك بودن شمار سپاهيانش از شهر بيرون آمد و چشم به راه رسيدن مدد نشست . اشبيليه به سبب نزديكىاش به قرطبه منظور نظر همهء شورشگران بود ، ازاين‌رو سالها يكى از مراكز مهم شورش در اسپانيا به‌شمار مىآمد . در همين هنگام غياث بن علقمة اللخمى هم
هامش
( 10 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 45 . المقرى ، نفح الطيب ، ج 1 / ص 156 و ج 2 / ص 67 . اخبار مجموعه ، ص 102 و 103 . ابن القوطيه ، ص 33 . ( 11 ) .. 432 . p . I . V . tsiH . yzoD