او در سرقسطه گرد آمدند . اعراب محلى و بربرها نيز با آنان يار شدند . جماعتى از زعما كه از رفتار بلج با عبد الملك ناخشنود بودند ، چون عبد الرحمان بن حبيب الفهرى سردار بزرگ لشكر كه پيش از انقلاب از ياران بلج بود و عبد الرحمان بن علقمة اللخمى حاكم اربونه « شهسوار اندلس در زمان خود » كه مردى نيرومند با اتباع بسيار بود ، نيز به آنان پيوستند . اندلس ميان دو لشكرگاه بزرگ تقسيم شد : لشكرگاه شاميان « 4 » و لشكرهاى عرب و بربر ساكنان محل . اينان شاميان را متجاوز و غاصب مىخواندند . فتنه عظيم شد و پريشانى افزون . اميه و قطن و يارانشان براى قتال با شاميان ، با صد هزار سپاهى ، رهسپار قرطبه شدند . بلج و يارانش با بيست هزار جنگجو آمادهء دفاع گشتند . دو لشكر در نزديكى قرطبه ، در ماه شوال سال 124 ه / اوت 742 م روبهرو شدند و جنگ آغاز كردند . شاميان دليريها نمودند . ولى عبد الرحمان اللخمى كه مصمم بود بلج را بكشد ، با لشكر اربونه بر سپاه شاميان زد و صفوف را از هم بردريد و راهى به جايگاه بلج گشود و ضربتهاى سخت بر او نواخت . بلج چند روز بعد از آن ضربتها بمرد . باوجود اين شاميان بر سپاهيان محلى پيروز شدند و آنان را به هزيمت دادند و خود پيروزمندانه به قرطبه درآمدند و ثعلبة بن سلامة العاملى را كه از ياران بلج بود و با او از دريا گذشته و به اندلس آمده بود ، بر خود امير كردند . ثعلبه والى اندلس شد . در باب ولايت او همان گفتند كه در ولايت بلج گفته بودند كه او از سوى خليفه به اين منصب برگزيده شده . ثعلبه در شوال سال 124 « 5 » زمام امور را به حزم و درايت خويش به دست گرفت و آهنگ آن داشت كه حكومتى مبتنى بر نظام آرامش و امنيت پىافگند ، ازاينرو راه مدارا و اعتدال در پيش گرفت . ولى سلطهء حكومت مركزى روى به انحلال نهاده بود . اندلس به مناطق متعدد نفوذ تقسيم شده بود . در اقاليم ميانى و شمالى غلبه با جماعتى بود كه بر حكومت قرطبه عصيان ورزيده بودند ، چون اميه و قطن پسران عبد الملك بن قطن و عبد الرحمان بن حبيب الفهرى و عبد الرحمان بن اللخمى حاكم اربونه . غالب اعراب محلى و بربرها از اين فرقه يارى مىكردند . هنوز چند ماه نگذشته بود كه بار ديگر نبرد ميان دو گروه از سر گرفته
هامش
( 4 ) . اين سپاه شامى به « الطالعة البلجيه » معروفاند ، منسوب به زعيمشان بلج . الحلة السيراء ، ص 51 .
( 5 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 32 و 33 . المقرى ، نفح الطيب ، ج 2 / ص 59 و 60 . ابن الاثير ، الكامل ، ج 5 / ص 95 .