تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
نامه نوشت و او را به يارى خود فراخواند ، ولى با او شرط كرد كه چون لشكرش را تن و توشى آمد و شورشهاى اندلس فرونشست ، از آنجا بيرون رود . بلج شروط او را پذيرفت و چند تن از يارانش را براى صحت اجراى اين معاهده به گروگان نزد او نهاد . بلج و يارانش در سال 123 ه وارد اندلس شدند . عبد الملك براى ايشان آذوقه و لباس فرستاد و اينان تحت فرماندهى پسران عبد الملك بن قطن ، يعنى اميه و قطن به لشكر اندلس پيوستند . اين دو نيروى متحد بر سر بربرها تاختند . اولين برخورد در شذونه ( مدينا سدونيا ) بود . بربرها منهزم شدند و شاميان را غنايم بسيار به دست افتاد . جنگ ديگر در خارج شهر قرطبه روى داد . لشكر بزرگى از بربرها به قرطبه مىآمد . اين بار نيز بربرها پس از مقاومتى شديد منهزم شدند . بار سوم نيز در درهء سليط نزديكى طليطله آنان را درهم شكستند . بربرها مىخواستند طليطله را محاصره كنند . بدين‌گونه شورش فرونشست و بربرها به هرسو گريختند و جمعشان پريشان شد . بلج و يارانش تن و توشى يافتند و قوت گرفتند و شأن و شوكتى به‌هم زدند « 2 » . در اين هنگام عبد الملك بن قطن ، بلج را فراخواند و از او خواست به عهدى كه بسته است وفا كند و از اندلس بيرون رود . عبد الملك را ماندن ايشان در اندلس آزار مىداد ، ولى بلج را هواى ديگر در سر بود و در رفتن مماطله مىكرد . عاقبت پرده از چهرهء مقصود برگرفت و ادعا كرد كه او را عمش كلثوم بن عياض به جانشينى برگزيده و او حاكم قانونى اندلس است . ثعلبة بن سلامه و چند تن ديگر از زعما او را در اين دعوى يارى دادند . سپس شاميان نداى خلع عبد الملك بن قطن و امارت بلج را دردادند . يمنيان نيز به يارى او برخاستند . بلج و يارانش بر عبد الملك حمله آوردند و او را كه سپاه اندكى در اختيار داشت در قرطبه در قصرش دستگير كردند . عبد الملك پيرى نود ساله بود . بر پيرىاش رحم نكردند . او را كشتند و جسدش بر دار كردند و مثله نمودند . بدين‌سان كار بر بلج بن بشر القشيرى قرار گرفت . بلج در اوايل ماه ذوالقعدهء سال 123 ه / سپتامبر سال 741 م / در امارت اندلس استقرار يافت « 3 » . اما فتنه پايان نگرفت . اميه و قطن پسران عبد الملك به شمال گريختند و ياران
هامش
( 2 ) . المقرى از ابن حيان ، ج 2 / ص 59 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 30 و 31 . همچنين رجوع كنيد به :361 . p . I . V . tsiH . yzoD. ( 3 ) . ابن عبد الحكم در فتوح مصر ، ص 220 . ابن الاثير ، الكامل ، ج 5 / ص 92 .