تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
غزوهء دريايى به سردانيه و صقليه فرستاد و پسر خود اسماعيل را امارت مغرب اقصى داد . ولى اين آرامش چيزى بردوام نبود . بربرها منتظر فرصتى بودند كه انتقام بكشند . اسماعيل نيز با روش ستمگرانه‌اى كه پيش گرفته بود و رفتار ناپسندى كه داشت بيشتر آنان را تحريض مىكرد . افزون براين چنين شايع شد كه اسماعيل مىخواهد با مسلمانان بربر همانند مسيحيان رفتار كند و بر اراضىشان به عنوان فيئ و غنيمت خمس مقرر كند . اين امر آتش خشم بربرها را تيزتر كرد و دور شدن لشكر و سرداران را كه به صقليه رفته بودند مغتنم شمرده بار ديگر عصيان كردند و برگرد يكى از داعيان خوارج صفريه گردآمدند . اين مرد سقايى بود كه او را ميسرة المدغرى مىخواندند . شورشگران نخست بر طنجه تاختند و پادگان آنجا را تارومار كردند و رئيسشان عمر بن عبيد اللّه را كشتند و بر شهر مستولى شدند و ميسره را خليفه خواندند . سپس به سوس لشكر بردند و اسماعيل بن عبيد اللّه را منهزم كردند و كشتند . پس از اين پيروزى شمارشان افزون شد و كارشان بالا گرفت و دعوت خوارج در سراسر مغرب شايع شد و سلطهء عرب در بسيارى از نواحى دچار پريشانى گرديد . عبيد اللّه بن الحبحاب به سردارى خالد بن حبيب لشكر به مغرب اقصى فرستاد و حبيب بن ابى عبيده را نيز با لشكرش از صقليه فراخواند . ميان خالد و ميسره سردار بربر نبردهايى سخت در بيرون شهر طنجه در گرفت . سپس ميسره يك بار به طنجه بازگشت و يكى از يارانش به سبب كينه‌اى كه از او به دل داشت به ناگاهان او را به قتل آورد . بربرها خالد بن حميد الزناتى را به جاى ميسره بر خود امير كردند . خالد از بطون زناته بود . بار ديگر به جنگ عربها بيرون آمد . ميان دو لشكر در ناحيه‌اى موسوم به وادى شلف نبردهايى سخت در گرفت . عربها منهزم شدند . خالد بن حبيب و جماعتى از زعما و سرداران به قتل رسيدند و از اين رو اين جنگ را غزوة الاشراف نام دادند . اين جنگ در اوايل سال 123 ه واقع شد « 16 » . چون هشام بن عبد الملك ، ابن الحبحاب را در ضبط امور ناتوان ديد او را فراخواند تا از كار معاف دارد . هشام آهنگ آن كرد كه شورش بربر را به هروسيله‌اى
هامش
( 16 ) . ابن عبد الحكم ، فتوح مصر ، ص 217 و 218 . نيز در الكامل ، ج 5 / ص 70 . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / ص 110 .