تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
دوزى وضع بربر را نسبت به عربها چنين وصف مىكند : « بربرها ، ساكنان كلبه‌هاى محقر ، همهء آن تعاليم را به شوق و حماسه‌اى وصف‌ناپذير فراگرفتند . ترديدى نيست كه آنان به سبب نادانى و ساده انديشىشان چيزى از برخورد مذاهب و دقايق آن ، چنان كه اذهان روشن درمىيابد در نمىيافتند . بنابراين بحث در اينكه بربرها ترجيح مىدادند كه به كدام فرقه پيوندند ، امرى عبث است و راويان را در اينكه خوارج بربر به كدام فرقه از فرق حروريه و صفريه و اباضيه گرايش داشتند ، اختلاف است . آنچه بربرها از مذاهب خوارج در مىيافتند چيزى جز جنبه‌هاى سياسى آن نبود . فقهاى ايشان سخن از مساوات همگانى مىگفتند و آنسان آنان را قانع مىكردند كه ستمكاران گناهكارانند و بهره‌اى جز آتش دوزخ ندارند . بربرها نيز به اين آرمانها كه چيزى جز خيال‌پرورى نبود دلخوش بودند . مبلغين خوارج مىگفتند خلفاء از عثمان به بعد همه غاصب‌اند و غير مؤمن ، پس اگر بر ستمكارى كه زمينها و زنان ايشان را ربوده است ، شورش كنند نه تنها مرتكب جرمى نشده‌اند ، بلكه عملى بر حق انجام داده‌اند و واجبى را ادا كرده‌اند . و چون عربها آنان را از فرمانروايى دور كرده بودند و برايشان چيزى جز حكومت بر قبايل خود - كه اگر از سلب آن عاجز نبودند ، آن را هم مىگرفتند - باقى نمانده بود ، به آسانى پذيرفتند كه نظريهء حاكميت مردم يعنى همان نظريه‌اى كه خود ساليان دراز در نظام قبيله‌اى به آن گردن نهاده بودند ، در اسلام و ايمان نيز ريشه دارد و هربربرى حقيرى اگر رأى مردم ايجاب كند مىتواند بر تخت فرمانروايى بنشيند . بدين‌گونه ملتى كه فراوان به او تلقين كرده بودند كه سخت مورد ستم واقع شده اكنون مىخواهد به نام خدا و به نام پيامبر و به نام كتاب مقدس قرآن يوغى را كه برگردن او نهاده‌اند فروافكند . » « 15 » چون عبيد اللّه بن الحبحاب امارت افريقيه يافت قبايل بربر مخصوصا در مغرب اقصى سر به شورش برداشته بودند . عبيد اللّه لشكرى به سردارى حبيب بن ابى عبيدة الفهرى به سركوبى شورشگران فرستاد . حبيب سراسر آن نواحى را در نورديد و جمع شورشگران پراكنده نمود و باغنايم و اسيران بازگرديد . از آن پس تا چندى در مغرب اقصى آرامش برقرار بود . ابن الحبحاب ، حبيب را با بيشتر سپاهيانش به يك
هامش
( 15 ) .051 941 . p , I . V . tsiH : yzoD