تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
نزديك شدن چنين لشكرى خبر يافت به رويارويى با آن شتافت . ميان او و عرب نبردى صعب درگرفت . نبرد در مكانى ميان دريا و اربونه درگرفت . مسلمانان شكست خوردند شكستى سخت . فرنگان آنان را تا ساحل تعقيب كردند . جز اندكى از ايشان كه خود را به كشتيها رسانيدند باقى طعمهء تيغ شدند . اين واقعه در بهار سال 737 م / 119 ه بود . با اين همه اربونه تسليم نشد و در عزم مدافعانش سستى نيامد . شارل مارتل به ناچار از محاصرهء آن به يكسو كشيد و ديگر مراكز اسلامى را مورد حمله قرار داد و بربزييه واجده و ماجلونه غلبه يافت و قلعه‌هاى جنگگاهها را ويران كرد و « نيمه » و آثار فخيم روميان را كه در آنجا بود ويران كرد و از آن جز تل خاكى باقى نگذاشت . اين شهر در زمان تسلط مسلمانان آبادان بود . شارل مارتل زمينهاى غرب سپتمانيا و شمال آن را به صورت بيابانى بىآب و گياه درآورد تا شايد مانع پيشرفت مسلمانان گردد . شارل مارتل در اين احوال خبر يافت كه تئودريك چهارم پادشاه مروونژيان ( در سپتامبر سال 737 ) درگذشته است ، از اين‌رو شتابان به پايتخت بازگشت تا تدابير دشمنان خود را خنثى كند . شارل مارتل با آنكه افرادى از خاندان سلطنتى كه مستحق سلطنت بودند وجود داشتند ، ولى او هيچ پادشاهى تعيين نكرد و ترجيح داد تخت شاهى خالى بماند تا زمينه را براى تاجگذارى خود يا يكى از فرزندانش آماده كند . عاقبت كاخبان فعلى با عنوان و القاب پادشاه تاج بر سر نهاد . در اين روزها عقبة بن الحجاج آمادهء از سرگرفتن نبرد بود تا بعضى شهرهاى سپتمانيا را كه شارل مارتل گرفته بود بازپس ستاند . عقبه در بهار سال 738 م / 120 ه با سپاه عظيم خود از جبال پيرنه گذشت و به سپتمانيا داخل شد و از رون عبور كرد و براى بار سوم يا چهارم شهر آرل را تصرف نمود و به يارى دوك مورنتوس بر آونيون و چند موضع ديگر از پرووانس مستولى گرديد . شارل مارتل در اين هنگام به جنگ با ساكسونها بازگشته بود . پس به سردارى برادرش شيلدبراند لشكرى به جنگ با عربها فرستاد . همچنين از داماد و هم‌پيمان خود لوتبراند شاه لومبارد « 10 » يارى طلبيد و خود از سوى شرق پرووانس را مورد
هامش
( 10 ) . عربها لومبارديا را انكبرده و لومباردرا انكبرد مىگويند كه تحريفى است از نام قديمى آنdrabognaL. رجوع كنيد به معجم البلدان ياقوت ، ج 1 / ص 262 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 120 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان