بودند . كشته شدن عبد الرحمان و از هم گسيختن لشكرش را مغتنم شمرده دست به تلاش زدند شايد گردن از چنبرهء اسلام به در كنند . عبد الملك به ثغر اعلى يعنى آراگون رفت و شورشگران را در چند جاى شكست داد . سپس در سال 115 ه / 733 م از پيرنه به بسكونيه ( بلاد بشكنس ) « 2 » لشكر برد . اين ناحيهء كوهستانى همواره يكى از مراكز عصيان و انقلابات مىبود . عبد الملك بن قطن در آنجا دست به چند حمله زد و لشكرهايشان را پراكنده ساخت تا به صلح گردن نهادند « 3 » ، سپس به لانگدوك لشكر برد . فرنگان پس از واقعهء بلاط الشهدا همواره درصدد بازپس گرفتن آن بودند و پىدرپى بدان حمله مىكردند . عبد الملك پادگان آنجا را تقويت كرد و باروها را استوار نمود ، سپس لشكر به اكوتين برد و در آنجا نيز كشتار و تاراج نمود . دوك اودو راه بر او بگرفت و او را بازپس راند . عبد الملك بدان سبب كه سپاهى گران به همراه نداشت خطر نكرد و به سرزمين فرنگان داخل نشد ، بلكه به سوى جنوب بازگشت . اما به هنگام عبور از كوههاى پيرنه دستههايى از جنگجويان بسكونيه بر او حمله آوردند و او در اين نبرد زيانهاى فراوان ديد و بىآنكه توانسته باشد فتنه را فرونشاند به قرطبه بازگرديد .
حكومت عبد الملك بن قطن به سبب قساوت و سختكشى و ستمكارى او به درازا نكشيد « 4 » . زعما و صاحبان رأى بر او خشم گرفتند و ميان قبايل خلاف افتاد و نشانههاى فتنه آشكار شد . علاوه بر اين عبد الملك موفق نشد آشوبهاى ولايات شمالى را فرونشاند و مبانى اسلام را در آن سامان استوارى بخشد . در ماه رمضان سال 116 پس از دو سال كه از حكومتش گذشته بود معزول شد و از سوى عبيد اللّه بن الحبحاب عامل افريقيه ، عقبة بن الحجاج السلولى به جاى او امارت اندلس يافت . عقبه در ماه شوال سال 116 ه / اواخر سال 734 م به اسپانيا داخل شد . عقبة بن الحجاج همانند عبد الرحمان الغافقى سلحشورى بزرگ بود با عزمى جزم و هيبتى نافذ و صفاتى
هامش
( 2 ) . بسكونيه يا بسكونس يا بلاد بشكنس همانainocsaVقديم است كه شامل منطقهاى بود در مغرب پيرنه محاذى ساحل تا مشرق آستورياس و مهمترين اجزاى آن در آن روزگار ناواريا بود كه عرب گاه آن را نبره مىگويد . در آن هنگام امارتى مستقل بود كه زعيم يا اميرى گوتى بر آن فرمان مىراند . در اسپانياى امروز شامل ناوار و ويسكايهayacziVاست .
( 3 ) . المقرى ، نفح الطيب ، ج 2 / ص 58 .
( 4 ) . همان ، ج 1 / ص 110 و از ابن بشكوال ، ج 2 / ص 58 .