كه به زودى به يارى ايشان خواهد آمد . در سال 114 ه با لشكرى بيشمار براى رويارويى با مسلمانان بيامد . مسلمانان در اين روزها در نزديكى شهر تور بودند .
در آنجا عبد الرحمان از چنان لشكر عظيمى كه به زودى درمىرسيد خبر يافت و اين در حالى بود كه لشكر او دستخوش اختلال شده بود . سبب اين اختلال آن بود كه مسلمانان غنايم بسيار - از هر جنس - فراچنگ آورده بودند . عبد الرحمان و سرداران دورانديش او چنان ديدند كه آن اموال را در جايى بگذارند و تنها سلاحها و اسبهاى خود را بردارند ، ولى بيم آن داشت كه لشكريان از امر او سر برتابند و رشتهء انتظام سپاه به كلى از هم بگسلد . عبد الرحمان به دليرى مردان سپاهش اعتماد داشت و به بخت بلندشان اطمينان . ولى اين پريشانى همچنان بر دوام بود و سلامت لشكر را مختل مىساخت .
آرى سپاهيان را عطش غنايم بود . با مقاومتى كه هرگز شنيده نشده بود شهر تور را در ميان گرفتند و باروها را در نبرد سختى فروكوفتند . تور در برابر چشمان سپاهى كه براى نجات آن آمده بود به دست ايشان افتاد . مسلمانان چونان درندگان به شهر داخل شدند و كشتار كردند . گفتند شايد خداوند مىخواهد مسلمانان را به سبب اين اعمالشان معاقبت كند و ستارهء اقبالشان روى در افول نهد .
« بر ساحل رود لوار مردان دو لشكر صف كشيدند و هردو تشنهء خون يكديگر بودند . عبد الرحمان به پيروزيهاى پىدرپى خود اعتماد داشت ، ازاينرو نخست او جنگ را آغاز كرد و به سختى بر لشكر فرنگان زد . فرنگان نيز مقابله به مثل كردند .
در تمام آن روز تا شبانگاه نبرد سختى ادامه داشت . چون شب تاريك شد دو لشكر از يكديگر جدا شدند . ديگر روز از سپيدهدم نبرد درگرفت . برخى از سرداران مسلمان صفوف سپاه خصم از هم بردريدند و پيش رفتند . در اوج كشاكش نبرد ، عبد الرحمان جماعتى از سپاهيان خود را ديد كه شتابان از آوردگاه بيرون مىروند تا غنايمى را كه در يكى از لشكرگاهها انباشته شده بود حراست كنند ، زيرا آن لشكرگاه مورد تهديد دشمن واقع شده بود . اين حركت در صفوف مسلمانان خلل پديد آورد . عبد الرحمان از عاقبت اين عمل بيمناك شد ، ازاينرو سوار بر اسب خود از اين صف به آن صف مىتاخت و سپاهيان را به نبرد تحريض مىكرد ، تا جايى كه ديد در ضبط آوردن آنان ميسر نيست . پس خود بازگشت و با جمعى از دليران لشكرش جنگ را ادامه دادند .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 107
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص١٠٧