تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
« چون فرنگان و ساكنان بلاد مرزهاى اسپانيا از كشته شدن عثمان بن ابى نسعه خبر يافتند و از عظمت و انبوهى لشكر اسلام كه به سوى ايشان در حركت بود ، آگاه شدند ، قواى خويش گرد آوردند كه به دفاع پردازند و به همسايگان خود نيز پيك و پيام فرستادند تا به يارى ايشان آيند . كنت و سرور اين نواحى ( مراد دوك اودو است ) لشكر در حركت آورد تا با عرب بجنگد . ميانشان چند نبرد هم درگرفت و در اين نبردها پيروزى نصيب عبد الرحمان شد و پس از آن بر سراسر قلمرو كنت غلبه يافت . سپاهيان او كه به بخت بلند خود مغرور شده بودند جز به فرورفتن در ورطهء نبرد رضا نمىدادند ، زيرا به دليرى و كاردانى سردار خود سخت مطمئن بودند . « مسلمانان از رود گارون گذشتند و شهرهايى را كه در كرانهء رود بود به آتش كشيدند و هر آبادانى را ويران ساختند و خلقى بىشمار را به اسارت گرفتند . لشكر عبد الرحمان چونان طوفانى سهمناك سراسر آن بلاد را درمىنورديد و آتش مىافروخت . عبد الرحمان كه در غزوات خود پيروز شده و غنايمى به دست آورده بود ، خواستار ادامهء نبرد بود . « چون عبد الرحمان از رودگارون گذشت امير آن نواحى راه بر او بگرفت . عبد الرحمان سپاه او درهم شكست و امير بگريخت و به شهر خود پناه برد . مسلمانان شهر را محاصره كردند و ديرى نپاييد كه آن را تسخير كردند و زير ضربات شمشيرهاى جان شكار خويش هر چيز را نابود كردند . كنت به دفاع از شهر خود پرداخت و در دفاع كشته شد . جنگجويان سر او از تن جدا كردند « 9 » . سپس در حالى كه غنايم فراوان به دست آورده بودند به عزم پيروزيهاى ديگر به جنبش آمدند . سراسر بلاد فرنگان از شنيدن خبر سپاه مسلمانان بر خود بلرزيد . فرنگان دست يارى به سوى پادشاه خود دراز كردند و گفتند كه سپاهيان مسلمان چسان در همه‌جا خونريزى و تاراج كرده‌اند ، گويى در همه‌جا حاضرند . چگونه سراسر اقاليم اربونه و تولوز ( تولوشه ) و بردو ( بردال ) را تصرف كرده‌اند و كنت را كشته‌اند . اين پادشاه آنان را تسكين داد و وعده داد
هامش
- اسكوريال نشانى از اين مخطوطات و اوراق نيافتيم . نيز رجوع كنيد به :. 12 02 . p , ogolorP . I . V . dibi : ednoC( 9 ) . اين خطايى آشكار است ، زيرا كنت اودو در اين جنگ كشته نشد بلكه به شمال گريخت و - چنان كه گفتيم - در جنگ تور شركت جست .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 106 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان