به همين كه دشمن ميدان كارزار را ترك گفته بود قناعت كرد و از پى ايشان نتاخت و ترجيح داد كه به شمال بازگردد .
اين صادقترين تصويرى از حوادث اين نبرد مشهور بود برطبق روايات مختلف . اينك آنچه را كه روايات فرنگى و روايات كليسا مىگويند مىآوريم ، سپس به ذكر روايات اسلامى مىپردازيم .
روايات فرنگان و كليسا با بسيارى مبالغه و تعصب آميخته است . در اين روايات مصائب فرانسه و مسيحيت در جريان غزوهء عرب به صورتى حزنانگيز بيان شده است و در تفصيل اين واقعه گويند كه « چون دوك اودو ديد كه شارك مارتل او را شكسته و به خوارى افگنده است و او را ياراى گرفتن انتقام نيست با عربهاى اسپانيا همپيمان شد و آنان را بر ضد شارل و مسيحيت فراخواند . در اين حال عربها به سردارى اميرشان عبد الرحمان با سپاهى بىشمار همراه با زنان و فرزندان و سازوبرگ نبرد و توشهء راه بيرون آمد . هرچه توانستند سلاح و ذخاير با خود حمل كردند چنان كه گويى يقين داشتند كه در سرزمين فرانسه براى هميشه خواهند ماند . سپس از ژيرونده گذشتند و به بردو درآمدند و مردم را كشتند و كليساها را غارت كردند و به هرچه رسيدند ويران كردند و رفتند تا به پواتيه فرود آمدند . » « 6 »
ديگرى مىگويد : « چون عبد الرحمان ديد كه دشتها را گنجاى سپاه او نيست به كوهستانها زد و راههاى صعبالعبور و صحراهاى هموار را درنورديد و همه در بلاد فرنگان خون ريخت و همهچيز را به شمشير خود نابود كرد ، تا آنگاه كه اودو در كرانهء رود گارون به مقابلهء او آمد ولى شكست خورد و بگريخت . شمار كشتگان را در اين نبرد جز خداى نمىداند . عبد الرحمان كنت اودو را تعقيب كرد . در هنگامى كه قصد غارت و سوختن كليساى مقدس تور را داشت با شارل مارتل امير فرانكهاى اوستراسيا كه مرد كارزار بود روبهرو شد . اودو او را از خطرى كه در پيش داشت آگاه كرده بود .
در اينجا دو لشكر يك هفته خود را براى نبرد آماده كردند و در آخر هفته صفهاى قتال راست نمودند . مردمى كه از شمال آمده بودند چون بارويى بلند يا كوهى نفوذناپذير
هامش
( 6 ) . اين روايت قديس دنىsineD tniaSاست كه در دايرة المعارف « بوكه ») teuquoB (آمده و در اين كتاب ديگر اقوال را نيز توان يافت .