نجوايى نه آن سان كه ديگران را آگاهى است . از آسمانهاى برين و زمينهاى فرودين فراتر است . به علم بر همهء اشياء احاطه دارد هم بر هر چه فرود است و هم بر هر چه بالاست . او راست مثل اعلى و اسماء حسنى ، تبارك و تعالى .
( 1 ) ابو عمرو كندى [ 94 ] گويد : روزى نزد على ( ع ) بوديم ، مردم آن حضرت را سرخوش و شاد ديدند ، پس او را گفتند : يا امير المؤمنين براى ما از اصحاب خود چيزى بگوى . گفت : از كدام يك از اصحابم ؟ گفتند : از اصحاب محمد ( ص ) . گفت : همهء اصحاب محمد ( ص ) اصحاب من هستند ، از كدام يك مىپرسيد ؟ گفتند : از آنها كه مىبينيم از ايشان به مهربانى ياد مىكنى و بر آنان درود مىفرستى . گفت : از آن ميان كدام يك ؟ گفتند : براى ما از عبد اللّه بن مسعود [ 95 ] بگوى .
على ( ع ) گفت : عبد اللّه بن مسعود قرآن مىخواند و از سنت پيامبر آگاه بود همين و بس .
گويند به خدا سوگند - در نيافتيم كه منظور او از « همين و بس » چه بود . آيا منظور او قرآن خواندن و آگاهى از سنت پيامبر بود يا اينكه مىگفت دربارهء ابن مسعود بيش از اين مپرسيد .
گفتيم : از ابو ذر [ 96 ] چيزى بگوى : گفت : ابو ذر فراوان سؤال مىكرد ، گاه رسول اللّه به او پاسخ مىداد و گاه پاسخ نمىداد . ابو ذر به دينش آزمند بود و به فرا گرفتن علم حريص . آن قدر علم آموخت كه تا پيمانهء علمش پر شد آن گونه كه از تحمل آن عاجز آمد - به خدا سوگند - در نيافتيم كه منظور او از « عاجز آمد » چه بود ، آيا از كشف آنچه در نزد او بود يا از سؤال كردن .
گفتيم : از حذيفة بن يمان [ 97 ] بگوى . گفت : نامهاى منافقان را مىدانست و از مسائل مشكلى كه ديگران از آن غفلت مىورزيدند سؤال مىكرد و هرگاه از آن مسائل از او مىپرسيدند ، در مىيافتند كه آگاه است .
گفتند : از سلمان فارسى [ 98 ] بگوى . گفت : او همانند لقمان بود . مردى بود از اهل بيت .
دانش پيشينيان و آنان را كه بعد از آنها آمده بودند مىدانست ، نخستين كتاب آسمانى و آخرين كتاب آسمانى را خوانده بود . دريايى بود بىپايان .
گفتيم : از عمار ياسر [ 99 ] بگوى . گفت : عمار مردى بود كه ايمان با گوشت و خون و موى و پوست او آميخته بود . به هر جاى كه بود و به هر جاى كه مىرفت ايمانش را به همراه داشت و آتش جهنم را نرسد كه به او آسيبى رساند . گفتيم : از خود بگوى . گفت : خداوند ما را از خودستايى منع كرده .
يكى از حاضران گفت : خداى تعالى مىگويد : « از نعمت پروردگارت سخن گوى [ 100 ] »
گفت : از نعمت پروردگارم مىگويم : به خدا سوگند ، هر چه از رسول اللّه ( ص ) مىپرسيدم براى من مىگفت . و چون سؤالى نمىكردم او خود به تعليم من آغاز مىكرد . همانا كه در سينهء من علم بسيارى است ، از من بپرسيد .
( 2 ) ابن الكوّاء [ 101 ] برخاست و گفت : يا امير المؤمنين معنى اين سخن خداوند چيست :
الغارات ( فارسي ) — صفحة 61
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٦١