« وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً ؟ »
گفت : واى بر تو ، بادها . پرسيد : به چه معنى است :
« فَالْحامِلاتِ وِقْراً ؟ »
گفت : واى بر تو ، ابرها . پرسيد :
« فَالْجارِياتِ يُسْراً »
چيست ؟ گفت : واى بر تو . كشتيها .
پرسيد :
« فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً »
يعنى چه ؟ گفت : واى بر تو مراد ملائكه است . على هر بار « واى بر تو » مىگفت : يعنى اين سؤالها كه مىكنى از روى عناد است .
( 1 ) ابن الكوّاء پرسيد :
« السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ »
به چه معنى است ؟ على گفت : يعنى داراى آفرينش نيكو . پرسيد : آن سياهى كه در درون ماه است چيست ؟ گفت : واى بر تو ، كورى از چيزى ناديدنى مىپرسد . اگر پرسى براى فهميدن بپرس نه از روى عناد و از چيزى بپرس كه تو را به كار آيد و واگذار هر چه را كه به كارت نمىآيد . ابن الكوّاء گفت : به خدا سوگند آنچه از تو مىپرسم به كارم مىآيد . على گفت : خداى عزّ و جل گويد : « ما شب و روز را دو آيت از آيات خدا قرار داديم . آيت شب را تاريك گردانيديم [ 102 ] » سياهى درون ماه اين است . پرسيد :
كهكشان چيست ؟ على ( ع ) گفت : واى بر تو . اگر مىپرسى براى فهميدن بپرس نه از روى عناد و از چيزى بپرس كه به كارت آيد و واگذار هر چه را كه به كارت نمىآيد . ابن الكوّاء گفت : به خدا سوگند ، آنچه از تو مىپرسم به كارم مىآيد . على ( ع ) گفت : اين شكاف آسمان است . در زمان نوح آسمان از اينجا گشاده شد و بر قوم نوح آب فرو ريخت . پرسيد :
قوس قزح چيست ؟ على ( ع ) گفت : مگوى قوس قزح ، كه قزح شيطان است . آن كمانى است كه امان است براى مردم زمين كه بعد از قوم نوح هرگز در آب غرق نشوند .
ابن الكوّاء پرسيد : فاصلهء ميان آسمان و زمين چند است ؟ على ( ع ) گفت : به قدر كشش يك نگاه و به همان اندازه كه صداى كسى در راه است كه به دعا خدا را ياد مىكند و خدا مىشنود . جز اين مقدار نمىگويم ، بشنو ، بيش از اين نمىگويم .
ابن الكوّاء پرسيد : فاصلهء ميان مشرق و مغرب چقدر است ؟ على ( ع ) گفت : مسير يك روز خورشيد . از خاستنگاهش كه طلوع مىكند ، تا آنجا كه فرو مىنشيند ، هر كس تو را جز اين بگويد ، دروغ گفته است .
ابن الكوّاء پرسيد : اينان چه كسانى هستند كه در اين آيه از آنان ياد شده : « بگو آيا شما را آگاه كنيم كه كردار چه كسانى بيش از همه به زيانشان بود ؟ آنهايى كه كوشششان در زندگى دنيا تباه شد ولى پنداشتند كارى نيكو مىكنند [ 103 ] . » على ( ع ) گفت : كافران اهل كتابند كه پيشينيان آنها بر راه راست بودند . پس در دين خود بدعت آوردند و به پروردگارشان شرك ورزيدند . اينان در عبادت مىكوشند ولى پندارند كه كارى مىكنند و از عبادتشان سودى حاصل مىكنند و حال آنكه ، از همه زيانكارترند . آرى ، « كوشششان در زندگى دنيا تباه شد و مىپنداشتند كارى نيكو مىكنند . »
سپس على بانگ بر داشت : و فردا اهل نهروان از اينان چندان دور نيستند .