( 1 ) چون چيزها را بيافريد آنها را حدى نهاد آن سان كه نه آنها به او همانند باشند و نه او همانند آنها در آنها حلول نكرده است كه بگويند در آنها موجود است و نه از آنها جداست كه بگويند از آنها دور است . نه پنهان است كه توان گفت : كجاست ؟ ولى علمش بر همه چيز احاطه دارد . آفرينشش را نيكو بر آورده و زمام كار آن و نگهدارى آن را دريد قدرت خويش دارد . هيچ نهفتهاى ، هر چند بسيار نهفته بود از او پوشيده نيست و اسرار مكنون هر چيز را حتى در ژرفاى تاريكى مىداند خواه در سپهر فرازين باشد يا در زمين فرودين .
همه را حافظ و نگهبان است . هر چيز بر ديگر چيز محيط است و خداوند بر آنكه محيط است احاطه دارد . آن خداى يگانه بىنياز كه همه چيز از هيچ بيافريده است و از هيچ پديد آورده . هر چيز را كه ابداع كرده چون از ميان برود آفرينشى تازه گيرد . همواره بوده است .
بزرگ و بزرگوار است . گذشت روزگاران در او دگرگونى پديد نياورد و آفرينش چيزها بر او گران نيايد . چون قصد آفرينش چيزى كند . گويدش موجود شو و موجود مىشود . در آفرينش اشياء نه پشتيبانى داشته و نه ياورانى . او را در آفرينش مثال و نمونهاى نبوده است و نه خستگى و نه درماندگى . هر سازندهاى كه چيزى مىسازد ، آن را از چيزى مىسازد و خدا هر چه ساخته از چيزى نساخته . هر دانايى نخست نادان بوده سپس علم آموخته و خدا نادان نبوده كه علم آموخته باشد . به علم بر همهء چيزها احاطه دارد و تجربه بر آگاهيش نيفزايد . علم او به موجودات پيش از تكوين آنها همانند علم اوست به آنها بعد از تكوين آنها . هر چه را كه مىآفريند نه براى استوارى بخشيدن به سلطهء خويش است و نه از بيم زوال و نقصان خود و نه بدان سبب كه بخواهد در برابر همتايى ستيزهگر يا ضدى متجاوز يا شريكى افزونى جوى از آنچه مىآفريند يارى جويد . بل خلايق آفريدگانند و بندگان خوارمايگانند . منزه است آن خداوندى كه او را مانده و ملول نساخته آفرينش آنچه آفريده است و نگهدارى و تدبير كار آن . و در برابر آنچه پديد آورده نه ناتوان شده و نه در كار خود سست گرفته . آنچه در علمش گذشت بيافريد و آنچه در ارادهاش بود در علمش بود . انديشه و علم او در آفرينش اشياى نو پديد آمده نبوده و بر چهرهء ارادهاش آژنگ ترديد ننشسته . هر چه هست ارادهاى است استوار و علمى است متين كه خود در آن يكتاست . ربوبيت خاص اوست و او را هم الوهيت است و هم ربوبيت . صاحب عزت است و كبريا . ستايش و سپاس ويژهء اوست ، و بلندى و درخشندگى .
در يكتايى يكتاست و در عزت و بزرگى بىهمتا . بزرگتر از آن است كه او را مثل و مانندى باشد و فراتر از آن است كه فرزندى گيرد . خداوند سبحان پاكتر و مقدستر از اين است كه دست به زنان پساود و عزيزتر و جليلتر از آن است كه او را شريكى بود . در ميان آفريدگانش او را ضدى نيست و در فرمانرواييش همتانى نه . در ملك هيچ انبازى ندارد . آرى ، اين است خداى يكتاى يگانهء بىنياز ، ابدى و ازلى كه نه آغازش هست و نه انجامش .
متعالى است آن خداوندى كه فراترين فراتران است . داناى هر رازى است و آگاه از هر
الغارات ( فارسي ) — صفحة 60
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٦٠