بار خدايا محمد ( ص ) را به فضل خود فراوان پاداش نيك ده و شريعتى را كه او پىافكنده است برافراز تا بر هر شريعت ديگر برترى جويد . جايگاه او در نزد خويش مكرّم دار و فروغ آيين او به كمال رسان .
بار خدايا اكنون كه محمد ( ص ) را به رسالت فرستادهاى پاداشش را آن ده كه گواهيش پذيرفته آيد و سخنش خشنودى زايد و گفتارش همه عدل باشد و از سخن روشن و آشكار و حجت و برهانى شگرف بهرهاش فرماى چنين باد اى آفريدگار جهانيان .
( 1 ) ابراهيم بن محمد از يكى از فرزندان على ( ع ) روايت كند كه على ( ع ) چون پيامبر ( ص ) را توصيف مىكرد مىگفت :
رسول اللّه نه زياده از معمول بلند بود و نه زياده از معمول كوتاه ، بل ميانه بالا بود .
مويش نه بسيار مجعد بود و نه بسيار صاف و بىشكن بل چين و شكنى اندك و دلپذير داشت . چهرهاش نه لاغر بود و نه فربه بل چهرهاى مدور داشت با رنگى سفيد به سرخى آميخته . چشمانش سياه و مژگانش برگشته بود . درشت استخوان بود و گشاده سينه .
بدنش را موى اندك بود و تنها روى سينهاش مويى تنك داشت . دستها و پاهايش زمخت مىنمودند با انگشتانى مايل به ستبرى . چون راه مىرفت محكم و استوار مىرفت و چنان پاى از زمين بر مىكند كه گويى از بلندى به پستى مىآمد . چون مىخواست به كسى روى كند سر بر نمىگردانيد كه با تمام بدن به سوى او بر مىگشت . ميان شانههايش مهر نبوت بود و او خاتم پيامبران بود . بخشندهترين مردم بود .
دليرترين آنها و راستگوترينشان . به عهد خود سخت پايبند بود ، از همه مردم زبانش نرمتر بود و در معاشرت از همه بهتر .
ابراهيم بن اسماعيل يشكرى [ 93 ] گويد كه على ( ع ) را از صفت پروردگار پرسيدند . على - ( ع ) گفت : سپاس و ستايش خداى را خدايى كه يكتا و بىنياز است و يگانه است نه خود از چيزى پديد آمده و نه عالم را از چيزى آفريده است . او ديگر است و آفريدگان ديگر . كس وصفش نتواند كرد و حدّش نتواند شناخت . زبان فصيحان از توصيف او عاجز است كه توصيفگران او در اين وادى سرگشتهاند . و صاحبان انديشههاى توانا در ملكوت او حيرانند و تفسيرگران در عرصهء پهناور علم او سرگردان . بر در پرده سراى غيب او حجابهاست كه خردهاى و الا در آن آستان راه به جايى نبرند . بزرگ و بزرگوار است خداوندى كه نيابدش انديشهء انديشمندان هر چه فرارود و به كنه ذاتش نرسد هوشيارى هوشمندان هر چه در درياى فكرت فرو رود . متعالى است ايزدى كه اوصافش را حد و نهايتى نيست و توصيفش را نه كلامى در خور توان يافت و نه زمانى محدود و نه مدتى هر چند به درازا كشد . منزه است خداوندى كه آغازش را ابتدايى نيست و پايانش را انتهايى نه ، كه آخرش به ابد پيوسته است . منزه است خداوند آن سان كه خود خويش را وصف كرده است كه واصفان از توصيف او عاجزند .
الغارات ( فارسي ) — صفحة 59
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٥٩