تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
او نيز از كشتنشان دست بداشت و از مدينه بيرون آمد و راهى مكه شد . وقتى كه به نزديكى مكه رسيد قثم بن العباس بگريخت . و او عامل على ( ع ) در مكه بود . بسر به مكه در آمد و زبان به دشنامشان گشود و تهديدشان كرد و از مكه بيرون آمد و شيبة بن عثمان حجبى را بر آنان امارت داد . ( 1 ) كلبى گويد : چون بسر از مدينه رهسپار مكه مىشد در راه شمارى از مردان را كشت و اموال بسيارى را تاراج كرد . خبر به مردم مكه رسيد ، همگان شهر را واگذاشتند و گريختند . قثم بن عباس نيز از شهر بيرون رفت و مردم شيبة بن عثمان را به امارت خويش برگزيدند . پس جماعتى از قريش به ديدار بسر رفتند . بسر آنان را دشنام داد و ناسزا گفت ، و گفت : به خدا سوگند اگر بگذارند عقيدهء خويش دربارهء شما به كار بندم يك تن باقى نگذارم كه بر روى زمين راه برود . گفتند : تو را به خدا سوگند دهيم به خاندان و عشيرهء خود رحم كن . بسر هيچ نگفت . سپس به مكه داخل شد و گرد خانه طواف كرد و دو ركعت نماز گزارد و چنين سخن آغاز كرد : « سپاس خداى را كه دعوت ما پيروز گردانيد و ميان ما الفت افكند و دشمن ما زبون گردانيد بدين گونه كه جمعى را كشت و جمعى را طرد كرد . اين پسر ابو طالب است كه در ناحيهء عراق به تنگنا افتاده است . خداوند او را به خطايش مبتلا نموده و او را تسليم گناهش كرده . يارانش از گرد او پراكنده شده‌اند و كينهء او در دل پرورده‌اند . اكنون معاويه كه مىخواهد انتقام خون عثمان را بگيرد زمام حكومت در دست دارد . با او بيعت كنيد و جان خويش بر باد مدهيد و با او بيعت كنيد . » بسر نگريست و سعيد بن عاص را نديد . چند روز درنگ كرد و سپس چنين گفت : « اى مردم مكه شما را عفو كردم . از مخالفت حذر كنيد به خدا سوگند اگر چنين نكنيد كارى مىكنم كه ريشهء شما بر كنده شود و اموالتان به تاراج رود و خانه‌هايتان ويران گردد . » بسر از مكه به طائف رفت . مغيرة بن شعبه با او ديدار كرد و گفتگو نمود . و نيز از طريق ديگر شنيده‌ام كه چون بسر از مكه رهسپار طائف گرديد مغيره به او نوشت : « اما بعد ، خبر يافتم كه به حجاز آمده‌اى و به مكه رفته‌اى و بر آنان كه در دلهايشان زنگ ترديد بوده سخت گرفته‌اى و از گناهكاران عفو كرده‌اى و خردمندان را نواخته‌اى . رأى و روش تو را مىستايم به همين راه ادامه بده كه راهى نيكوست كه خداوند اهل خير را پاداش خير دهد . خداوند ما را و تو را در زمرهء امر كنندگان به معروف و نهى كنندگان از منكر و روندگان راه حق و بسيار ياد كنندگان از خدا قرار دهد . » در اين سفر بسر مغيره را ديدار كرد و گفت : اى مغيره قصد آن دارم كه قوم تو را هلاك كنم . مغيره گفت : مىخواهم كه در اين كار به خدا پناه برى كه از آن وقت كه به حركت در آمده‌اى خبر سختگيرى تو را با دشمنان امير المؤمنين عثمان شنيده‌ام . تاكنون انديشه و عملى پسنديده داشته‌اى . اما اگر دشمن تو و دوست تو در نظرت يكسان آيند آن‌گاه به درگاه خدا مرتكب گناه