راه كه مىروى مردم را از خانههايشان بران و به هر جا كه رسى وحشت برپا كن و به هر كس كه رسى اگر در اطاعت ما نبود اموالش تاراج كن . ( 1 ) وقتى كه به مدينه درآمدى چنان بنماى كه آهنگ كشتارشان دارى و اعلام كن كه هيچ يك از مردم شهر در نزد تو بىگناه نيستند و عذر كس نمىپذيرى تا يقين كنند كه آنها را خواهى كشت . پس دست از ايشان بردار و از مدينه رهسپار مكه شو . در مكه متعرض كس مشو ولى مردم ميان مكه و مدينه را سخت بترسان و به هر سو آواره ساز . و همچنان مىرو تا به صنعاء و جند رسى . ما را در آنجا پيروانى است و نامههاى آنها به نزد من آمده است .
بسر بن ابى ارطاة در حركت آمد تا به دير مرّان رسيد . سپاه خود عرض داد ، چهار صد تن از آنان از رفتن بازمانده بودند . با دو هزار و ششصد تن به راه خويش ادامه داد .
وليد بن عقبه چون ماجرا بشنيد گفت ما به معاويه توصيه كرده بوديم كه به كوفه لشكر برد او به مدينه لشكر مىفرستد ، مثل ما و او همان است كه گفتهاند « من از سها مىگويم و او ماه را به من مىنماياند » چون معاويه شنيد به خشم آمد و گفت : مىخواهم كه اين احمق را كه از حسن تدبير بىبهره است و سياست امور نداند گوشمال دهم . ولى از خطايش درگذشت .
بسر بن ابى ارطاة با باقى سپاهش همچنان مىرفت . بر سر هر آبى كه مىرسيد اشترانى را كه براى آب دادن آورده بودند مىگرفت و ياران خود بر آنها سوار مىكرد . تا به آب ديگرى مىرسيدند ، آنگاه آن اشتران بازمىگردانيدند و اشتران اينان مىستاندند و همواره چنين مىكرد تا به مدينه رسيد .
قبيلهء قضاعه استقبال كردند و گوسفندهايى برايشان كشتند و آنها به مدينه داخل شدند .
عامل على ( ع ) در مدينه در اين روزها ابو ايّوب انصارى بود تا خبر شنيد از شهر بگريخت . بسر به شهر در آمد و براى مردم سخن راند و دشنامشان داد و تهديدشان كرد و وعدههاى وحشتآور داد . و گفت : رويتان زشت باد ، خداوند مثلى زده است كه « دهى بود ايمن و مطمئن كه روزيشان به فراوانى مىرسيد [ 94 ] . . . » شما همانند مردم اين ده هستيد كه اينك گرفتار رنج و عذاب شدهايد . شهر شما جاى مهاجرت پيامبر ( ص ) بود و خانهء او بود و مكان قبر او و منازل خلفاى بعد از او . نعمت پروردگارتان را سپاس نگفتيد و حق امامان خود رعايت نكرديد . در برابر شما خليفهء خدا به قتل رسيد . شما برخى در قتل او دست داشتيد و برخى او را فرو گذاشتيد و به ياريش برنخاستيد . بعضى شماتت كرديد و خوشدل شديد و بعضى مترصد قتل او بوديد تا اگر به سود مؤمنان تمام شود بگوييد آيا ما هم با شما نبوديم ؟ و اگر به سود كافران بود بگوييد آيا شما را در كارتان يارى نداديم ؟
و شرّ مؤمنان از سر شما دفع نكرديم ؟ آنگاه بسر انصار را دشنام داد و گفت اى جهودان ، اى بردهزادگان بنى زريق و بنى نجّار و بنى سالم و بنى عبد الاشهل . به خدا سوگند فرو - مىكوبمتان آنچنان كه دلهاى تشنه و سوزان مؤمنان و آل عثمان خنك گردد . به خدا سوگند
الغارات ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٢١٩