تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
يافتى بكش . ( 1 ) از جانب ديگر از يزيد بن جابر ازدى [ 93 ] روايت شده كه گفت : در عصر خلافت عبد الملك بن مروان از عبد الرحمن بن مسعده شنيدم كه چون سال چهلم هجرى فرا رسيد مردم شام مىگفتند كه على ( ع ) مردم عراق را به جنگ بسيج كرده ولى كسى به لشكرگاه او نرفته است و مىگفتند كه مردم را عقيدت ديگرگون شده و ميانشان تفرقه افتاده . من با جمعى از مردم شام نزد وليد بن عقبه رفتيم و گفتيم كه مردم شك ندارند كه در عراق ميان ياران على تفرقه افتاده ، اكنون نزد سرور خود معاويه رو تا پيش از آنكه بار ديگر متحد شوند ، يا على بتواند امور پريشيدهء خويش سامان دهد ، ما را به عراق ببرد گفت : آرى با او گفتگو كرده‌ام ، حتى كار به سرزنش و ملامت كشيد آنسان كه ملول شد و ديدار مرا ناخوش پنداشت و به خدا سوگند رها نكنم تا آنچه براى آن به نزد من آمده‌ايد به او برسانم . پس بر معاويه داخل شد و او را از آمدن ما و سخن ما خبر داد . معاويه ما را رخصت داد كه داخل شويم . چون داخل شديم گفت : اين چه خبرى بود كه وليد از شما آورد . گفتيم همهء مردم مىدانند و مىگويند . دامن عزم براى نبرد بر كمر زن و آهنگ خصم نماى و فرصت غنيمت بشمار و از غفلت دشمن سود ببر كه نمىدانى بار ديگر چنين فرصتى دست دهد يا نه . اگر تو بر سر دشمن بتازى بهتر از آن است كه او بر سر تو بتازد . معاويه گفت : من از رأى و راى - زنى با شما بىنياز نيستم و هرگاه كه بدان حاجت افتد فرامىخوانمتان . ولى اين كسان كه مىگوييد با فرمانرواى خويش طريق تفرقه مىپيمايند و ميانشان خلاف افتاده هنوز اختلافشان به آن درجت نرسيده كه با حمله‌اى از جاى كنده شوند ، و من نتوانم لشكر خود به مخاطره افكنم و به جنگ آنان روم چه بسا من پيروز شوم و چه بسا ايشان . بنابراين مباد مرا به درنگ در كارها نسبت دهيد ، كه من خود از طريقى آنان را فرو خواهم گرفت كه هم شما را خوشتر آيد و هم هلاك آنان را در پى داشته باشد . اكنون از همه سو آنان را مورد تاراج و حمله قرار داده‌ام سپاهيان من روزى در جزيره‌اند و روزى در حجاز و در همين گيرودار مصر را فتح كرديم با فتح آن دوستان ما عزت يافتند و دشمنان ما به مذلت افتادند . بزرگان عراق هم وقتى مىبينند كه خدا با ماست بر پشت اشتران خود نشسته ، هر روز جمعى به سوى ما مىشتابند و اين سبب افزونى شما و كاستن آنهاست ، شما را نيرو مىدهد و آنان را ناتوانى مىبخشد . شما را عزيز مىگرداند و آنان را ذليل . پس صبر كنيد و شتاب مكنيد كه من هر وقت فرصت مناسب يافتم ، از چنگش فرو ننهم . ( 2 ) از نزد او بيرون آمديم و برترى نظر او شناختيم و در جايى در همان نزديكى نشستيم . پس از بيرون آمدن ما معاويه از پى بسر بن ابى ارطاة كه مردى از بنى عامر بن لؤىّ بود ، فرستاد چون بيامد او را با سه هزار سپاهى رهسپار نبرد كرد و او را گفت : همچنان برو تا به مدينه رسى . در