اى مسيحيان ، اى بوزينهزادگان ، بدانيد به خدا سوگند اگر از شما خبرى ناخوشايند به من رسد بازمىگردم و چنان مىكنم كه نسلتان منقطع شود و مزارعتان نابود گردد و شهرهايتان ويران شود ، تا مىتوانيد جانب احتياط از دست مدهيد .
( 1 ) بسر از نجران به ارحب رفت و در آنجا ابو كرب را كه اظهار تشيع مىكرد بكشت و گويند او سرور باديهنشينان قبايل همدان بود . او را پيش آورد و به گونهاى دلگداز بكشت و به صنعاء آمد . عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمران از شهر رفته بودند . عبيد اللّه ، عمرو بن اراكة بن عبد اللّه بن حارث بن حبيب ثقفى را به جاى خود نهاده بود . او بسر را از دخول به شهر مانع شد و با او جنگ در پيوست . در اين جنگ بسر او را به قتل آورد و به صنعاء در آمد و جمعى را بكشت .
جماعتى از مأرب نزد او آمدند ، همه را بكشت و فقط يك تن رهايى يافت و نزد قومش بازگرديد و بانگ بر داشت كه همه را كشتند از پير تا جوان .
عبد الملك بن نوفل از پدر خود روايت مىكند كه چون بسر آهنگ جنگ با عبيد اللّه بن عباس نمود و به سوى مردم صنعاء در حركت آمد ، عبيد اللّه در صنعاء مهياى دفاع شد . جمعى از شيعيان على ( ع ) بر او گرد آمدند و بسر نيز بر سرايشان راند . جماعتى از شيعيان عثمان هم گرد آمدند و با بسر رهسپار صنعاء شدند .
ابو الودّاك گويد : نزد على ( ع ) بودم كه سعيد بن نمران وارد كوفه شد و به نزد او آمد .
على ( ع ) او و عبيد اللّه بن عباس را سرزنش كرد كه چرا با بسر بن ابى ارطاة روياروى نشدهاند .
سعيد گفت : من جنگيدن آغاز كردم ولى ابن عباس مرا تنها گذاشت و نخواست بجنگد . وقتى بسر به ما نزديك مىشد من در خلوت به او گفتم كه پسر عمّت از تو و از من خشنود نخواهد بود مگر آنكه جنگ را بجدّ در ايستيم و عذر نياوريم . گفت : به خدا سوگند مرا طاقت پايدارى نيست . من به ميان مردم رفتم و پس از حمد و ثناى پروردگار سخن سر كردم و گفتم : اى مردم يمن هر كس در اطاعت ما و در بيعت با امير المؤمنين ( ع ) است به سوى من آيد . گروهى آمدند و من با آنان به جنگ رفتم . اندك نبردى كرديم . همه ياران من از گرد من پراكنده شدند و من نيز بازگشتم و نزد عبيد اللّه بن عباس رفتم و او را از خشم تو ترسانيدم و گفتم پس در شهر حصار مىگيريم و نزد امير المؤمنين ( ع ) كس مىفرستيم و مدد مىخواهيم . كه اگر چنين كنيم باز عذر ما پذيرفتهتر آيد . ولى او گفت : نه ، در برابر اينكه بر سر ما لشكر آورده مرا هيچ تاب و توانى نيست مىترسم كه به هلاكت رسم .
بارى بسر به صنعاء نزديك شد ، سعيد بن نمران با جمعى به دفاع بيرون آمد بر ياران سعيد حملهاى كردند و او اندكى پايدارى كرد ، آنگاه او و يارانش به نزد عبيد اللّه بن عباس بازگرديدند و در شهر ماندند . بسر از شهر خارج شد و برفت تا به مردم جيشان رسيد . ايشان از شيعيان على ( ع ) بودند . بر آنان تاخت آورد و به هر سو پراكنده ساخت و بسيارى را بر خاك هلاكت افكند بعضى از آنان به دژ خود پناه گرفتند و بسر باز به صنعاء بازگرديد .
الغارات ( فارسي ) — صفحة 224
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٢٢٤