تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
زده‌ايد . ( 1 ) از اهل خرد ، و دينداران بىشائبه و پارسايان راست گفتار و راست كردار در باب آغاز شورش شما و آنچه در دل نهان كرده‌ايد و آنچه موجب عصيان شما گشته سخن پرسيدم ، چيزهايى كه گفتند اعمال شورشگرانهء شما را توجيه نمىكند و جايى براى عذرى آشكار و كلامى در خور و دليلى روشن باقى نمىگذارد . چون رسول من به نزد شما آمد در حال پراكنده شويد و به خانه‌هاى خود رويد ، شما را عفو مىكنم . از خدا بترسيد و به اطاعت بازآييد تا بر جاهلانتان ببخشايم و دوران از ماجرا را نيكو نگه دارم و در ميان شما بساط عدل بگسترم و به كتاب خدا عمل كنم . و اگر سر برتافتيد و نكرديد آنچه بايدتان كرد پس آمادهء پيكار باشيد كه سواران جنگجوى من در لشكرى كشن بر سر شما خواهند آمد و اهل طغيان و عصيان را گوشمال خواهند داد و در زير سنگهاى آسياب جنگ خردشان خواهند كرد . هر كه نيكى كند به سود اوست و هر كه بدى كند بر زيان اوست . و پروردگار تو بر بندگان خود ستم روا ندارد . بدانيد كه هيچ ستاينده جز پروردگارش را نستايد و هيچ ملامتگر جز خود را ملامت نكند و السلام عليكم . » نامه را با مردى از قبيلهء همدان فرستاد . رسول على ( ع ) بيامد و نامه بياورد ولى چندى پاسخ ندادندش . گفت : وقتى كه مىآمدم امير المؤمنين را ديدم كه يزيد بن قيس را با سپاهى انبوه به سوى شما مىفرستاد . آنچه سبب درنگ او شده اين است كه منتظر پاسخ شماست . اين سخن در ميان پيروان عثمان شايع شد . گفتند : ما گوش به فرمان او هستيم ولى به شرطى كه عبيد اللّه ابن عباس و سعيد بن نمران را از بلاد ما عزل كند . رسول به نزد على ( ع ) بازگرديد و خبر قوم بازگفت . اما باقى داستان : معاويه بسر بن ابى ارطاة لعنه اللّه را به يمن فرستاد . عبد اللّه بن عاصم [ 92 ] گويد : چون شورشيان شنيدند كه على ( ع ) يزيد بن قيس را مىفرستد ، نزد معاويه كس فرستادند و ماجرا در نامه‌اى به او نوشتند كه با اين شعر آغاز مىشد :
معاوى الا تسرع السير نحونا * اى معاويه اگر شتابان به سوى ما نيايى
نبايع عليا او يزيد اليمانيا
يا با على بيعت مىكنيم يا با يزيد يمنى . چون نامه به معاويه رسيد ، بسر بن ابى ارطاة را كه مردى سخت دل و خونريز و بىرحم بود ، - فراخواند و راهى يمن نمود و فرمان داد كه از راه حجاز و مكه و مدينه رود تا به يمن رسد و گفت كه چون به مكانى رسيدى كه مردمش در اطاعت على بودند ، نخست زبان برگشاى و چنان تهديد كن كه يقين كنند از تو رهايى نيابند و تو بر آنها چيره خواهى شد - سپس اندكى از آنان دست بدار و به بيعت با من دعوت كن ، و هر كس كه سر برتافت بكش و شيعيان على را هر جا كه