كه معاويه كارش بالا گرفته و بيشتر مردم ربقهء طاعت او بر گردن نهادهاند . ( 1 ) ما با پيروان امير المؤمنين و كسانى كه در اطاعت او هستند به سوى آنان رفتيم . اين كار آنان را بيشتر به خشم آورد و بر مقاومت تحريض كرد . پس در مقابل ما صفآرايى كردند و هر كس را از هر جا كه بود فراخواندند و كسانى هم كه با آنان همرأى نبودند به انگيزهء ندادن حق مفروض خدا - يعنى زكات - بر ضد ما علم مخالفت بر داشتند . اينان تا كنون از اداى آنچه بر ايشان مقرر شده بود سر بر نمىتافتند و ما نيز بيش از حق مقرر چيزى نمىگرفتيم . آرى ، شيطان بر آنان غلبه يافته . اكنون وضع ما بهتر از آنهاست . آنچه ما را از پيكار بازمىدارد انتظار فرمان مولاى ما امير المؤمنين است - ادام اللّه عزّه و أيّده - خداوند در همهء كارها آنچه خير امير المؤمنين است پيش آورد . و السلام . »
وقتى كه نامهء آن دو رسيد ، بر على ( ع ) گران آمد و خشم گرفت و در پاسخشان نوشت :
« از عبد اللّه ( على ) امير المؤمنين به عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمران . سلام بر شما باد .
خداى يكتا را كه خدايى جز او نيست حمد مىكنم .
اما بعد ، نامهء شما به من رسيد ، از شورش اين شورشگران ياد كرده بوديد و در عين خردى بزرگشان جلوه داده بوديد و در عين اندكمايگى ، پرشمار . دانستم كه بزدلى شما و حقارت شما و پراكندگى رأى شما و سوء تدبير شماست كه جماعتى را كه همواره مترصد شما بودهاند اينچنين بر شما شورانيده است و جماعتى را كه جرئت رويارويى با شما را نداشتند در برابرتان قرار داده است . چون رسول من بيايد بر سر آن قوم رويد و نامهء من بر آنها بخوانيد و آنان را به چيزى كه خير آنهاست و ترس از پروردگارشان دعوت كنيد . پس اگر اجابت كردند خدا را سپاس مىگوييم و از آنها مىپذيريم و اگر سر پيكار داشتند ، از خدا يارى مىجوييم و عادلانه پيكار مىكنيم ، كه خداوند خائنان را دوست ندارد . و السلام عليكما . »
كلبى گويد : على ( ع ) يزيد بن قيس ارحبى را گفت : نمىبينى كه قوم تو با ما چه كردهاند ؟
يزيد گفت : من يا امير المؤمنين - به قوم خود گمان خوش دارم كه در طاعت تو هستند . اگر اجازت فرمايى من خود بروم و كارشان بسازم و اگر خواهى به ايشان نامهاى بنويس و بنگر كه چه پاسخ دهند . پس على ( ع ) اين نامه به ايشان نوشت :
( 2 ) بسم اللّه الرحمن الرحيم « از بنده خدا ، على امير المؤمنين بر كسانى از مردم جند و صنعاء كه جدايى گزيدهاند و غدر كردهاند .
امّا بعد ، حمد مىكنم خداى يكتا را كه هيچ خدايى جز او نيست . خداوندى كه حكمش به تأخير نيفتد و قضايش بازنگردد و مجرمان از خشمش نرهند . خبر رسيد كه گروهى جدا از ديگران ساختهايد و راه شقاق پيمودهايد و از دين خويش اعراض كردهايد و پس از آنكه پيمان فرمانبردارى بستهايد و دست به شورش
الغارات ( فارسي ) — صفحة 216
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٢١٦