قيام كند . بنى تميم نزد آنها كس فرستادند و پيام دادند كه « به خدا سوگند ما متعرض كسى كه شما پناهش داده بوديد نشديم ، نه به مالش تجاوز كرديم و نه به جان او و نه به مال و جان كسى كه با ما همعقيده نبود ، پس شما چگونه مىخواهيد به جنگ ما و كسى كه او را پناه دادهايم بياييد ؟
ازديان چون اين سخن بشنيدند ، كارزار با آنان را نپسنديدند . و زياد به على ( ع ) چنين نوشت :
( 1 ) بسم اللّه الرحمن الرحيم اما بعد ، يا امير المؤمنين ، اعين بن ضبيعه از سوى شما با جديت و نيكخواهى و صدق و يقين به نزد ما آمد . از ميان عشيرهء خود كسانى را كه از او فرمان مىبردند گرد آورد و آنان را به اطاعت و اتحاد تحريض كرد و از جدايى و مخالفت بر حذر داشت .
سپس با آن گروه كه به او روى آوردند ، به سوى آن گروه كه از او روىگردان شده بودند ، نهضت نمود . تمام روز در مقابلشان ايستاد و بر همان حال ببود .
جماعت گمراهان از آمدنش بيمناك شدند و بسيارى از ياران ابن حضرمى كه آهنگ ياريش ، داشتند ، او را ترك گفتند . حال بر اين منوال بود تا شب در رسيد و اعين به سراى خود بازگشت . چند تن از خوارج از دين بيرون شده ، بر او شبيخون زدند و كشتندش - خدايش بيامرزاد .
مرا آهنگ آن بود كه با ابن حضرمى روياروى شوم ولى حادثهاى رخ داد كه كسى كه اين نامهء من آورده است براى امير المؤمنين بشرح بازخواهدگفت : نظر من اين است كه اگر امير المؤمنين صلاح بداند جارية بن قدامه [ 22 ] را بفرستد . كه مردى بصير است و در ميان عشيرهء خويش مطاع و بر دشمن امير المؤمنين سخت دشمن . اگر جاريه بيايد به اذن خداوند جمع ايشان پراكنده خواهد ساخت .
و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته .
وقتى كه نامه رسيد و على ( ع ) بر خواند ، جارية بن قدامه را فراخواند و گفتش اى پسر قدامه ازديان عامل من و بيت المال مرا پناه دادهاند ولى مضر به خلاف من برخاسته و با من دشمنى مىكنند و حال آنكه خداوند به وسيلهء ما نخستين بار آنان را كرامت ارزانى داشت و راه هدايت به ايشان فرانمود . اينكه به جماعتى پيوستهاند كه با خدا و رسولش دشمنى مىورزند و مىخواهند نور خدا را خاموش كنند ولى سخن حق اعتلا خواهد يافت و كافران به هلاكت خواهند رسيد .
جاريه گفت : يا امير المؤمنين ، مرا به سوى آنان بفرست ، از خدا بر دفع آنان يارى مىجويم . على ( ع ) گفت : آرى تو را مىفرستم و بر دفع آنان از خدا يارى مىجويم .
كعب بن قعين گويد : من نيز با جاريه از كوفه بيرون آمدم . پنجاه مرد از بنى تميم
الغارات ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١٥٠