كشته شدن او همان . و شما مىدانيد كه ما زياد را از روى جوانمردى پناه دادهايم . پس اين انديشه از سر به در كنيد .
( 1 ) ابو الكنود [ 18 ] گويد : شبث بن ربعى [ 19 ] على ( ع ) را گفت : يا امير المؤمنين به اين عشيره از بنى تميم كس فرست و آنان را به اطاعت خود دعوت كن و بخواه تا بيعت تو نگه دارند و ازد عمان را بر آنان مسلط منماى كه بيگانه و كينهتوزانند . و هرآينه يك تن از قوم تو تو را از ده تن غير ايشان بهتر است . مخنف بن سليم ازدى [ 20 ] او را گفت : آن بيگانگان كينهتوز كه گويى كسانى هستند كه خدا را عصيان كنند و با امير المؤمنين راه خلاف در پيش گيرند يعنى قوم تو هستند . و هرآينه محبوبان نزديك ، آنان كه خدا را فرمان مىبرند و امير المؤمنين را يارى مىنمايند ، قوم مناند كه يك تن از ايشان بهتر از ده تن از قوم تو هستند . آنگاه امير المؤمنين فرمودند . خاموش باشيد ، اى مردم بس كنيد . بايد كه اسلام و حيثيت اسلام شما را از ستم بر يكديگر و از ناسزا گويى بازدارد و شما را همداستان سازد . همراه دين خدا باشيد كه جز آن از هيچ كس پذيرفته نيايد . و بر كلمهء اخلاص كه قوام دين است و حجت خداست بر كافران ، پايدار مانيد .
به ياد آريد آن زمان را كه شمارتان اندك بود و مشرك بوديد و پراكنده بوديد و با هم دشمن بوديد ، خداى تعالى به وسيلهء اسلام ميان دلهايتان الفت افكند پس شمارتان افزون گرديد و از پراكندگى رهايى يافتيد و با يكديگر دوستى ورزيديد . هرگاه كه مردم از يكديگر بريدند و تيغ خونخواهى كشيدند و عشيرهها و قبيلهها را به يارى خواندند ، سرها و صورتهايشان را طعمه شمشير سازيد تا به خدا و كتاب خدا و سنت پيامبرش روى آورند . اما آن حميت و دليرى اگر نه براى خدا باشد به يقين از وسوسههاى شيطان است . زنهار از آن بپرهيزيد تا رستگار شويد و پيروز .
آنگاه على ( ع ) اعين بن ضبيعة مجاشعى [ 21 ] را پيش خواند و گفت : اى اعين ، خبر ندارى كه قومت با ابن حضرمى همدست شده و در بصره بر عامل من شوريدهاند ؟ اكنون مردم را به جدايى از من فرا مىخوانند و گمراهان فاسق را بر ضدّ من يارى مىدهند .
اعين گفت : « يا امير المؤمنين ، گزندت مباد و مباد آنچه آن را ناخوش مىدارى . مرا به سوى آنان بفرست كه من تعهد مىكنم كه همه را به فرمان تو آرم و جمعشان بپراكنم و ابن حضرمى را يا بكشم يا از بصره برانم . » على ( ع ) گفتش « همين ساعت در حركت آى » .
اعين از نزد آن حضرت بيرون آمد و رهسپار بصره شد سپس بر زياد داخل گرديد . زياد در ميان ازديان بود . او را خوشامد گفت و در كنار خود جايش داد . اعين سخنان على ( ع ) با او بگفت و نيز سخنان مخالفان را . و گفت كه على ( ع ) چه تصميم دارد ، كه با او در اين باب گفتگو كرده و اين نامهاى است كه على ( ع ) براى او نوشته است .
الغارات ( فارسي ) — صفحة 148
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١٤٨