تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
طمع غلبه بر مرا در سر پزد ، در حالى كه شما مدافعان من هستيد . محال است كه فرزند آن زن جگرخوار [ 16 ] ، در ميان باقى بقاياى احزاب و دوستان شيطان ، بر امير المؤمنين كه مهاجران و انصار او را در ميان گرفته‌اند غلبه تواند كرد . من در ميان شما جاى دارم و شما ضمانت كرده‌ايد ، نگاهداشت مرا و من امانتى هستم كه آن را به شايستگى ادا خواهيد كرد . ديديم كه در نبرد جمل چگونه پايدارى ورزيديد و دلاوريها كرديد . آن سان كه در يارى باطل پايدارى مىكرديد اكنون در دفاع از حق استوار باشيد . زيرا به دلاوريهايتان ستوده شويد و براى ترس و هراس عذر شما پذيرفته نيايد . » ( 1 ) شيمان ، پدر صبره ، بر خاست - او جنگ جمل را نديده بود - و گفت : « اى جماعت ازديان شركت در نبرد جمل جز سرانجامى ناستوده براى شما باقى نگذاشت ديروز به خلاف على ( ع ) برخاسته بوديد ، امروز به سود او قدم در ميدان گذاريد . به خدا سوگند اگر كسى را كه به شما پناه جسته به دشمنش تسليم كنيد نشان ذلت شماست ، و اگر او را يارى نكنيد ننگى بزرگ به جان خريده‌ايد . اى جماعت ازديان ، ميدانگاه شما شكيبايى است و سرانجام شما وفاى به عهد است . اگر آنان همراه سردار خود براى نبرد در حركت آمدند ، شما نيز همراه سردار خود در حركت آييد و اگر آنان از معاويه مدد خواستند ، شما هم از على ( ع ) مدد خواهيد . اگر به سازش و مدارا دست فرا كردند شما نيز دست فرا كنيد . » آن‌گاه صبرة بن شيمان بر خاست و گفت : اى جماعت ازديان ، در نبرد جمل ما گفتيم ، از شهرمان دفاع مىكنيم و از مادرمان - عايشه - فرمان مىبريم و خليفهء ستمديدهء خويش را يارى مىنماييم . پس به جنگ در آمديم و چون مردم گريختند ما پايدارى كرديم تا كسانى را به كشتن داديم كه پس از آنها در دنيا خيرى نمىبينيم . اين زياد است كه امروز به شما پناهنده شده و كسى كه پناهنده شود ، در ضمانت است . ما آن سان كه از معاويه مىترسيم از على ( ع ) نمىترسيم . پس جانهاى خود به ما ارزانى داريد و از اين مرد كه به شما پناه آورده دفاع كنيد يا او را به جايى امنش رسانيد . ازديان گفتند : ما اينك پيروان شما هستيم ، او را پناه دهيد . زياد خنديد و گفت : اى صبره ، آيا بيم آن داريد كه در برابر تميم پايدارى نتوانيد ؟ صبره گفت : اگر احنف را بر سر ما بياورند با ابو صبره بر سرشان خواهيم شتافت ، و اگر حتات [ 17 ] را بياورند من خود به سوى ايشان خواهم رفت ، اگر به جوانانشان مىبالند ما نيز جوانان بسيارى داريم . زياد گفت : مزاح كرده بودم . چون بنى تميم ديدند كه ازد به يارى زياد برخاست . نزد آنان كس فرستادند كه شما اميرتان را بيرون كنيد و ما نيز بيرون مىكنيم ، و درنگ مىكنيم تا يا على ( ع ) پيروز شود يا معاويه ، هر يك از اين دو پيروز شدند در فرمان او مىآييم و ديگر مردم را به كشتن نمىدهيم . ابو صبره گفت : آرى اگر او را پناه نداده بوديم . - به جان خودم سوگند - بيرون راندن زياد همان است و