سوى شما آيم كارى بر سرتان آورم كه واقعهء جمل در برابر آن بازى كودكانهاى آيد و من چنان پندارم كه شما - اگر خدا خواهد - نخواهيد كه جان بر سر اين كار نهيد . اين نامه كه به دست شما مىرسد حجت را بر شما تمام مىكند و بعد از آن ديگر نامهاى نخواهم نوشت اگر اندرز من به كار نبنديد و رسول مرا بيازاريد بىدرنگ - اگر خدا خواهد - بر سر شما تاختن كنم . و السلام .
( 1 ) چون نامهء على ( ع ) خوانده شد ، صبرة بن شيمان بر خاست و گفت : شنيديم و اطاعت خواهيم كرد . ما با هر كس امير المؤمنين را جنگ باشد مىجنگيم و با هر كس صلح باشد صلح مىكنيم . اى جاريه ، اگر با همين گروه از قوم خود كه آمدهاى با آن گروه ديگر از قوم خود توانى بر آمد چنين كن و گرنه چنانچه دوست داشته باشى به ياريت مىآييم . ديگر بزرگان قوم نيز چنين سخنان گفتند جاريه به هيچ يك از آنان اجازت نداد كه با او همراه شوند . جاريه به سوى بنى تميم در حركت آمد .
زياد كه در ميان ازديان بود بر خاست و سخن آغاز كرد كه : اى جماعت ازديان ، اينان ديروز در طريق آشتى بودند و امروز بر سر جنگاند و شما ديروز بر سر جنگ بوديد و امروز در طريق آشتى . به خدا سوگند كه اگر شما را اختيار كردهام جز از روى ، تجربت نبوده است ، و اگر در ميان شما ماندهام جز از روى تأمل . نه تنها به پناه دادن من رضا داديد كه برايم تخت و منبر هم مهيا كرديد و شرطه و نگهبان برگزيديد و ندا در داديد و به نماز جمعهام برديد . از آن زمان كه به ميان شما آرام گرفتهام هيچ از دست ندادهام جز همان خراج كه نتوانستهام گرد آورم و غمى نيست ، اگر امروز خراجى گرد نياوردهام فردا گرد خواهم آورد . و بدانيد كه امروز جنگيدن با معاويه براى شما از لحاظ دينى و دنيايى بسى آسانتر است از پيكار ديروزتان با على ( ع ) . جارية ابن قدامه نزد شما آمده است . على ( ع ) او را فرستاده تا بنگرد كه قومش چه مىگويند و چه مىخواهند . به خدا سوگند كه جاريه نيامده است كه براى شما اميرى فرمانروا باشد و نيز مرد مغلوبى نيست كه به استغاثه آمده باشد . اگر به مقصود خود برسد و آنچه از قومش مىخواهد حاصل كند به نزد امير المؤمنين بازمىگردد يا تابع فرمان من خواهد بود . و شماييد سران و سركردگان بزرگ و چونان اخگرهاى افروخته ، او را به نزد قومش بريد و اگر به يارى شما نيازش افتاد ياريش كنيد اگر اين رأى مىپسنديد .
صبرة بن شيمان بر خاست و گفت : اى زياد ، اگر من در روز پيكار جمل همراه قوم خود بودم بسا كه با على ( ع ) نمىجنگيدند . اكنون آن روز با همهء حوادثش گذشته است . روزى بود در برابر روزى و كارى در برابر كارى و خدا پاداش نيكى را زودتر از كيفر بدى مىدهد . توبه همراه حق است و عفو همراه پشيمانى اگر اين فتنهاى مىبود قوم را فرامىخوانديم به ابطال خونها و از سر گرفتن كارها ولى جماعتى هستند كه ريختن خونشان حرام است و مجروح كردنشان را قصاص در پى است . ما با تو هستيم ، آنچه هواى توست به انجام رسان كه هر چه را تو دوست
الغارات ( فارسي ) — صفحة 152
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١٥٢