تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
بيشتر مردم بصره با او بيعت كرده‌اند . چون چنان ديدم به عشيرهء ازد پناهنده شدم ، به صبرة بن شيمان و قوم او ، تا مرا و بيت المال مسلمانان را در پناه خود داشته باشند . و از قصر امارت بيرون آمده‌ام و به ميان آنها رفته‌ام . اكنون ازديان با من‌اند و شيعيان امير المؤمنين از ديگر قبايل نزد من آمد و شد مىكنند و پيروان عثمان هم با ابن حضرمى . نه ما در قصر امارت هستيم و نه آنها . اين ماجرا به امير المؤمنين برسان تا در آن تصميم كند و هر چه صلاح مىداند فورا مرا از آن بياگاهاند . و السلام . ( 1 ) ابن عباس نامه به على ( ع ) داد و ماجراى بصره در كوفه بر سر زبانها افتاد . بنى تميم و قيس كه طرفداران عثمان بودند ، ابن حضرمى را گفتند كه اكنون كه زياد قصر امارت را خالى گذاشته به آنجا رود . چون ابن حضرمى آمادهء حركت شد و ياران خود را فراخواند ، ازديان سوار شدند و نزد او و نزد بنى تميم و قيس پيام فرستادند كه : ما - به خدا سوگند - نمىگذاريم كه به قصر درآييد و كسى را در آنجا بنشانيد كه ما نمىخواهيم و او را ناخوش مىداريم . مگر مردى از ما يا از شما بر سر كار آيد كه هر دو به دو رضا داده باشيم . اصحاب ابن حضرمى همچنان پاى مىفشردند كه به قصر امارت داخل شوند و ازديان نمىگذاشتند . احنف بن قيس سوار شد و به ياران ابن حضرمى گفت : شما از اينان به اين قصر سزاوارتر نيستيد و شما را نرسد كه به ميل خود كسى را كه اينان نمىخواهند بر ايشان امارت دهيد . بهتر است كه بازگرديد . سپس نزد ازديان آمد و گفت : خدايتان رحمت كناد ، بازگرديد كه كارى كه شما نپسنديد صورت نخواهد بست و آنها بازگشتند . كلبى گويد : چون ابن حضرمى به بصره در آمد و بر بنى تميم در سراى سنبل داخل شد و بنى - تميم و جماعاتى از مضر را به نزد خود خواند ، زياد ابو الاسود دئلى را گفت : نمىبينى كه مردم بصره چگونه به سخن معاويه گوش مىسپارند ، و مرا به قبيلهء ازد اميدى نيست . ابو الاسود گفتش اگر تو خود از ميان ايشان به روى ياريت نكنند و اگر در ميان ايشان بمانى از دفاع تو دريغ نورزند . زياد همان شب به ميان ازديان رفت و در خانهء صبرة بن شيمان فرود آمد . صبره پناهش داد . زياد شب را در آنجا به سر آورد . بامدادان صبره او را گفت : « اى زياد ، ما را نشايد كه بيش از يك روز تو را مخفى كنيم . پس براى او منبرى و تختى در مسجد حدّان [ 15 ] ترتيب داد و شرطگانى به حفاظت از او بر گماشت و زياد در مسجد حدّان با مردم نماز جمعه به جاى آورد . ابن حضرمى هر چه ميسرش بود از بصره در تصرف آورد و اموال بستد . ازديان بر زياد گرد آمدند و او بر منبر شد ، حمد و ثناى خداوند به جاى آورد و سپس گفت : « اى ازديان ، شما زين پيش دشمنان من بوديد و اكنون دوستانيد و از همهء مردم به من نزديكتر . اگر من در ميان بنى تميم بودم و ابن حضرمى در ميان شما فرود آمده بود ، هرگز غلبهء بر او را - در حالى كه شما از او دفاع مىكرديد - اميد نمىبستم ، اكنون هم ابن حضرمى نتواند
الغارات ( فارسي ) — صفحة 146 | إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي / عبد المحمد آيتى