( 1 ) ابن حضرمى ، روى به صبرة بن شيمان ازدى [ 12 ] كرد و گفت : اى صبره ، تو سرور قوم خود هستى و از بزرگان عرب و يكى از طلب كنندگان خون عثمان . رأى تو رأى ماست و رأى ما رأى تو . تو خود چشيدهاى و به عيان ديدهاى كه از آن قوم بر سر تو و عشيرهء تو چه آمد . پس مرا يارى ده و همراه من باش .
صبره گفت : اگر به خانهء من فرود آمده بودى ياريت مىكردم و به دفاع از تو برمىخاستم .
ابن حضرمى گفت : امير المؤمنين معاويه مرا فرمان داده كه به ميان قوم او يعنى قبايل مضر فرود آيم .
صبره گفت : پس ، چنان كن كه تو را فرمان داده و از نزد او برفت .
مردم به ابن حضرمى روى نهادند و پيروانش افزون شد و زياد بن عبيد كه اكنون در سراى امارت بود بيمناك شد و نزد حضين بن منذر [ 13 ] و مالك بن مسمع [ 14 ] كس فرستاد و به نزد خود خواند . پس حمد و ثناى بارى تعالى به جاى آورد و گفت :
اما بعد ، شما ياران و شيعيان امير المؤمنين على ( ع ) هستيد و مورد اعتماد او . خبر يافتهايد كه اين مرد به چه كار آمده است . مرا يارى دهيد تا فرمان و رأى امير المؤمنين برسد .
مالك بن مسمع گفت : اين كارى است كه مرا در آن نظر است . بازمىگردم و در آن مىانديشم و با ديگران مشاورت مىكنم آنگاه با تو ديدار خواهم كرد .
اما حضين بن منذر گفت : ما ياريت خواهيم كرد و تو را فرو نخواهيم گذاشت و به دست دشمنت نخواهيم داد . ولى زياد چيزى كه دلش بدان آرام گيرد احساس نكرد . اين بود كه نزد صبرة بن شيمان ازدى كس فرستاد و گفت :
اى پسر شيمان تو سرور قوم خود و يكى از بزرگان اين شهر هستى . اگر كسى باشد كه بتوان او را بزرگترين قوم خود دانست ، همان او تويى . آيا مرا پناه نمىدهى و از من و بيت المال مسلمانان دفاع نمىكنى ؟ من امين بيت المال هستم .
صبره گفت : آرى ، اگر آن قدر پايدارى توانى كرد كه خود را به سراى من برسانى از تو دفاع خواهم كرد . زياد گفت : چنين كنم . و بيت المال بر گرفت و شب هنگام به سراى صبرة بن شيمان رفت و به عبد اللّه بن عباس نامه نوشت ( البته معاويه در آن زمان هنوز زياد را برادر خود نخوانده بود . اين كار پس از وفات على ( ع ) صورت گرفت . )
نامهء زياد به عبد اللّه بن عباس چنين است :
( 2 ) بسم اللّه الرحمن الرحيم به امير عبد اللّه بن عباس از زياد بن عبيد . سلام بر تو باد .
اما بعد ، عبد اللّه بن عامر بن حضرمى از سوى معاويه آمده است و بر بنى تميم فرود آمده و آوازهء خونخواهى عثمان در افكنده و مردم را به جنگ فرامىخواند و
الغارات ( فارسي ) — صفحة 145
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١٤٥