تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
هيچ شك نيست كه اين واقعه با طاق افتد * گر بدانند كه من با غم رويت جفتم
پس از آن مكتوب فروپيچيده ، بدايه داد و گفت : اى دايه ، خاتون خود را از من سلام برسان . دايه مكتوب گرفته ، بسوى ورد الاكمام بازگشت و مكتوب بوى داد . ورد الاكمام مكتوب گرفته ، ببوسيد و بچشمان خود بسود . پس از آن مكتوب گشوده ، بخواند و مضمون بدانست . در حاشيهء آن ، اين ابيات بنوشت :
نه‌چندان آرزومندم كه وصفش بر زبان آيد * اگر صد نامه بنويسم حكايت بيش از آن آيد چه نيروى سخن گفتن بود مشتاق خدمت را * حديث آنگه كند بلبل كه گل در بوستان آيد نسيم صبح را گفتم تو با او جانبى دارى * كز آن جانب كه او آيد صبا عنبرفشان آيد
آنگاه مكتوب فروپيچيدهء بدايه بداد . دايه مكتوب گرفته ، از نزد ورد الاكمام بدرآمد . حاجب بانگ بر دايه زد كه : كجا ميروى ؟ دايه گفت : بگرمابه هميروم . ولى دايه تشويش كرد و مكتوب ازو بيفتاد . و كار دايه را بدينگونه شد . اما مكتوب را يكى از خادمان وزير ، در راه افتاده ديد . آن را برداشته ، در پيشگاه وزير حاضر آمد و با وزير گفت : اى خواجهء من ، اين ورقه در راه افتاده يافتم . وزير ، ورقه را گرفته بگشود . ابيات بخواند و مضمون آنها بدانست و خط بشناخت ، كه خط دختر خويش است . در حال ، برخاسته ، بنزد زن خود بيامد و از غايت خشم هميگريست . زن وزير گفت : يا سيدى ، از بهرچه گريانى ؟ وزير گفت : اين ورقه بگير و بر آنچه دروست نظاره كن . زن وزير ورقه برگرفت و بخواند . ديد كه دخترش ورد الاكمام به آن مضمون ، ابيات بانس الوجود نوشته . زن وزير را نيز گريه بگرفت . ولى خوددارى كرد و سرشكش را نگاه داشت و با وزير گفت : يا سيدى ، گريستن سود ندارد . رأى صواب اينست كه