تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
دوست دارند و از مرغ فربه بخورند و فربهى را بسى مفاخر است . و اما اى لاغرك ، ساق‌هاى تو چون ساق‌هاى گنجشك است و به آتش گاوسوز همىماند . و در تو چيزى نيست كه خاطر را شادمان كند . چنانچه شاعر گفته :
اى چون پى عصفور ترا لاغر پى * لاغر تن تو چون تن من باشد كى آنجا كه منم كى نگرد كس سوى تو * آنجا كه بود سرو كه بيند سوى نى
خواجه به آن كنيزك گفت : بنشين . و اشارت بكنيزك لاغر كرد . كنيزك لاغر چون نهال سرو برخاست و او را ساق و قد بشاخهء خيزران و ساقهء ريحان همىمانست . و گفت : حمد خداى را كه مرا نيكو آفريده . كه وصل من اصل مقصود است و مرا بنهال سرو شبيه كرده كه دلها به دو مايلند . اگر برخيزم ، سبك برخيزم . و اگر بنشينم ، چابك بنشينم . و كس را نديدهء كه بگويد معشوق من چون پيل و يا مانند كوه ، عريض و طويل است . بلكه معشوق را بنهال سرو ، مانند كنند . ديدن من راحت جانهاست و خنديدنم آفت روانها . گويا كه من شاخهء خيزران و يا ساقهء ريحان هستم و مرا در خوبى ، نظير نيست . چنانچه شاعر در مدحت من گفته :
لاغرى يار منست از همه خوبان جهان * كه مه موى ميانست و بت تنگ‌دهان يار لاغر بهمه‌حال ز فربه خوشتر * ور ندانى ز من آگاه شو و نيك بدان لاغرى دارم و با او دل من سخت خوش است * صبر نتوانم ازو يك نفس و نيم زمان
و در چون منى ، عاشقان حيران شوند و مشتاقان ، سرگردان بمانند . ولى اى فربه ، خوردن تو چون خوردن پيل است و بودن با تو دل را آسودگى نبخشد . و
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 438 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى