تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ .
57 و نيز خداى تعالى فرموده :
وَ أَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ .
58 مرا لون ، آيت رحمت و حسن جمال من بحدّ نهايت رسيده و جامهء خوبى ، مرا برازنده است و دلها گروگان منستند . و بحديث اندر است كه بهترين لونها سپيدى است و مسلمانان بجامهء سپيد افتخار كنند . و اگر من هم بخواهم سپيد را مدحت گويم ، سخن دراز كشد و لكن سخن مختصر كه بمراد كفايت كند ، بهتر از مطوليست كه بمطلب وفا نكند . اى سياهك ، به زودى بمذمت تو شروع كنم . و اى مدادگونه و غراب‌وش ، در مدحت بياض و مذمت سواد ، شاعر گفته :
نديدهء كه دُرى را ببدرهء بخرند * بيك درم بفروشند تودهء انگِشت سياه‌روى بود جاودانه در دوزخ * سفيدروى رود بر خلاف او ببهشت
و در مثل گفته‌اند : كيف يوجد اسود عاقل ؟ يعنى : سياه خردمند كجا يافت مىشود ؟ پس خواجه به او گفت : بنشين . بهمين‌قدر كفايتست . پس از آن بكنيزك سياه گفت : برخيز . كنيزك برخاست و اشارت بكنيزك سپيد كرده ، به او گفت : آيا تو ندانستهء كه در قرآن منزل به نبى مرسل وارد شده :
وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى .
59 اگرنه شب ، حرمتى ميداشت ، خداى تعالى به او سوگند ياد نميكرد و او را از روز ، پيش نمىانداخت . آيا ندانستهء كه سياهى ، زينت شبابست . چون سپيدى پيرى بيايد ، لذتها برود و مرگ نزديك شود . پس ترا سرزنش كردن من نشايد . شعر :
اگر قطرهء از سياهىّ من * به روى تو افتد بوجه حَسَن از آن خال حسنت يكى صد شود * خريدار حسن تو بىحد شود اگر از بياض تو برعكس كار * بجلدم شود نقطهء آشكار مرا خلق مبروص خوانند و شوم * گريزند از من بهر مرز و بوم
و نيز اى سپيدك ، جمع آمدن دوستان ، جز در شب نشايد و همين فضل ،