كن . و هركار را كه قصد كنى ، شتاب مكن . و بزيردستان خود رحمت آور تا زيردستان بر تو رحمت آورند . و بر كسى ستم روا مدار كه بهركسى ستم كنى ، خداى تعالى او را بر تو مسلط گرداند . و در هرسه معنى ، شاعر گفته :
مشورت را زندهء بايد نكو * كه ترا زنده كند آن زنده كو
مكر شيطان است تعجيل و شتاب * لطف رحمان است صبر و احتساب
زيردست خويش را مازار هان * تا نباشى زيردست ديگران
و اى پسر ، بر تو باد دورى از نوشيدن مى كه مى ، سر همهء بديها است و خوردن او خرد را ببرد . و بادهگساران در نظر مردمان ، خوارند . و در اين معنى ، شاعر گفته :
نكند دانا مستى نخورد عاقل مى * ننهد مرد خردمند سوى پستى پى
گر كند بخشش گويند كه مى كرد نه او * ور كند عربده گويند كه او كرد نه مى
اى فرزند ، وصيّت من به تو همين است . اين وصيت را پيوسته بخاطر اندر نگاه دار .
پس از آن مجد الدين از خود برفت . چون به خود آمد ، شهادتين به زبان براند و از جهان درگذشت . پسرش برو بگريست و بتجهيز او بپرداخت . و بجنازهء او خورد و بزرگ حاضر آمدند و از حق او چيزى فرونگذاشتند . پس از آن برو نماز كرده ، بخاكش سپردند و اين دو بيت را بگور او بنوشتند :
آن خواجه كز آستين رحمت * دست كرم بزرگوارش
برداشت ز خاك عالمى را * در خاك نهاد روزگارش
پس از آن على بن مجد الدين بماتم پدر بنشست و پيوسته از براى او محزون بود تا اينكه مادر او نيز پس از اندك زمان درگذشت و على بن مجد الدين آنچه كه از براى پدر كرده بود ، از براى مادر نيز بجاآورد .