تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
درين انبان من ، تيغ است و سنان و تير است و كمان و گوى است و چوگان و زره است و خفتان و مرد است و ميدان و صحن است و ايوان و سرو است و بستان و گل است و ريحان و در اين انبانست قلزم 46 و عمان و رى و طبرستان و دامغان و سمنان و قم و كاشان و لبنان و اصفهان و ساحت آذربايجان و سامان خراسان . و جمعى از عالمان و زاهدان و واعظان و قسيس و رهبان گواهند كه اين انبان ، انبان من و آنچه دروست از آن منست . مرد از سخن من برآشفت و پيشتر نشسته ، گفت : ايها القاضى ، درين انبان ، چمن است و گلزار و شكوفه است و ازهار و عندليبست و هزار و چنگ است و مزمار و شهر كوفه و بصره و سبزوار . و هزار هزار اخيار و اشرار گواهند كه اين انبان ، انبان من و آنچه دروست ، از آن منست . من چون اين سخنان شنيدم ، خشمگين گشته ، فرياد كشيدم كه : ايها القاضى ، در اين انبان ، جبال است و بحور و قلاع است و قصور و غلمانست و حور و ساز است و طنبور و دجله است و فرات و بلخ است و هرات و در اين انبانست ، ايوان انوشيروان و مملكت سليمان و تختگاه كيان و از وادى نعمان 47 تا ارض سودان و از هند تا عسقلان . 48 چون قاضى اين سخنان بشنيد ، عقلش حيران شد و گفت : نيستيد شما مگر دو مرد منافق و دو فاجر فاسق . سخنان شما از روى فساد و دعوى شما محض لجاج و عناد است . زيرا كه از جزاير خالدات 49 تا سرحد ظلمات و از مغرب زمين تا نواحى هرات و از فارس تا خراسان و از چين تا باديّه امّ غيلان 50 و از زمين تا آسمان و همهء دنيا از كران تا كران گنجايش آنچه شما گفتيد ، نداريد . مگر اين انبان ، هفت‌آسمان است ؟ مگر اين انبان ، عرش سبحان است ؟ مگر اين انبان ، عرصهء محشر است ؟ مگر اين انبان ، عالم ديگر است ؟ آنگاه بگشودن انبان امر فرمود . چون انبان بگشودند ، جز قرصهء نان جوين و مشتى زيتون چيزى در آن نبود . قاضى ، انبان بر ما انداخته ، ما را از مجلس براند . على عجمى گفته كه : خليفه چون اين حكايت از من بشنيد ، چندان بخنديد كه بر پشت بيفتاد و جائزه نيكو به من داد .
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 349 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى