تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
هرچند كه پوشيده باشد ، در آخر آشكار شود . دنيا گفت : ايها الخليفه ، حكم تقدير چنين بوده است و من از اين ماجرا توبه كردم و از فضل تو اميد بخشايش دارم كه از من درگذرى . خليفه هرون الرشيد بخنديد و قاضى و شهود طلبيده ، عقد را بمحمد بن على تجديد كردند و نيك‌بختى از براى ايشان روى داد . و هرون الرشيد ، محمد را از نديمان خود گزيد و در عيش و نشاط و فرح و سرور برقرار بودند تا لشكر مرگ بايشان تاخت و ايشان را پراكنده ساخت .

حكايت انبان على عجمى

و نيز از جملهء حكايت‌ها كه از هرون الرشيد عباسى حديث كرده‌اند ، اينست كه : شبى از شبها خليفه هرون الرشيد را بيخوابى بسر افتاد . وزير خود را بخواست . چون وزير حاضر آمد ، خليفه به او گفت : اى جعفر ، امشب مرا بى خوابى و تنگدلى فروگرفته . از تو چيزى مىخواهم كه او دل مرا بگشايد و خاطر من شاد بدارد . جعفر گفت : ايها الخليفه ، مرا صديقى است ، على عجمى نام دارد . و در نزد او از حكايت و اخبار طرب‌آميز و نشاطانگيز ، چندان هست كه اندوه
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 346 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى