تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
بگشود . خادمى كرسى بياورد و بر اثر او دختركى نيكوتر از دخترك نخستين بيامد و بكرسى بنشست و عود بدست گرفته ، به اين دوبيتى ، نغمه ساز كرد :
از درد فراقت اى بلب شكر ناب * نه روز مرا قرار و نه شب در خواب چشم و دل من ز هجرت اى در خوشاب * صحراى پر آتش است و درياى پرآب
چون جوان اين شعر بشنيد ، فريادى بلند برآورد و جامه تا دامن بدريد . پرده بر او انداخته ، جامهء ديگر بياوردند . آن پسر جامه پوشيده ، به حالت نخستين بازگشت و با روى گشاده سخن همىگفت : تا اينكه باز چوب بر در زد . خادمى بدرآمد و از پى او دختركى چون آفتاب درآمد . از دختركان نخستين زيباتر و رعناتر بود . چون خادم ، كرسى بنهاد و دخترك بر كرسى بنشست و عود را به كف آورده ، تارهاى عود محكم كرد و نغمه‌هاى نشاطانگيز ساز كرده ، بآواز خوش ، اين ابيات برخواند :
اگر آن عهدشكن بر سر ميثاق آيد * جان رفته است كه بر قالب مشتاق آيد همه شبهاى جهان روز كند طلعت دوست * گرچه صبحش نظرى بر همه آفاق آيد هرغمى را فرجى هست و ليكن دانم * پيش از آنم بكشد زهركه ترياق آيد
چون جوان اين ابيات بشنيد ، فريادى بلند برآورده ، جامهء خويش تا دامن بدريد . پس پرده به دو انداختند و جامهء ديگر بياوردند . جامه پوشيده ، بنشست و به حالت نخستين بازگشت و با نديمان صحبت آغاز كردند . اندكى بعد ، باز چوب بر در زد . در گشوده شد . خادمىآمده ، كرسى بياورد و از عقب او دختركى درآمد و بكرسى بنشست . عود گرفته ، نغمهء طرب‌آميز ساز كرد و اين ابيات برخواند :
شب دراز باميد صبح بيدارم * مگر كه بوى تو آرد نسيم اسحارم بتيغ هجر بكشتى مرا و برگشتى * بيا و زندهء جاويد كن دگر بارم از آستانهء خدمت كجا توانم رفت * اگر به منزل قربت نميدهى بارم