آن كتاب ، صنعت تراشيدن ياقوت و ساير سنگها و تركيب سموم و ترياقات و صورت زمين و درياها و شهرها و معدنها نوشته بودند . و در آن شهر ، خمرهء بزرگ پر از اكسير يافتند . اكسيرى كه يك درم از او صد درم نقره را زر مىساخت . و در آنجا آئينهء بزرگ و مستدير يافتند كه از براى سليمان بن داود عليهم السلام ساخته بودند . هروقت كه بيننده بر آن آينه نظاره ميكرد ، هفت اقليم 29 را بعيان مىديد . و در آنجا مكانى يافتند كه چندان ياقوت در آنجا بود كه در وصف نيايد و بشمار نگنجد . پس همهء آن مال را بار بسته ، از براى عبد الملك بن مروان بردند . و عرب در آن شهر ، بزرگى كردند و آن شهر از بزرگترين شهرها بود .
حكايت هشام و كودك
و نيز حكايت كردهاند كه : هشام بن عبد الملك بن مروان ، 30 روزى از روزها بنخجيرگاه اندر ، آهوئى بديد و از پى او روان گشت . در آن اثنا چشمش بكودكى از كودكان بيفتاد كه گوسفند همىچرانيد . پس هشام ، پارهء از غلامان را