كردند . ملك سخن نپذيرفت و گفت : ناچار در قصر بگشايم . پس بزرگان ، آنچه كه مال داشتند ، بملك بذل كردند كه در قصر نگشايد . ملك از قصد خود بازنگشت .
چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .
چون شب دويست و هفتاد و يكم برآمد
گفت : اى ملك جوانبخت ، ملك از قصد گشودن در بازنگشت . پس از آن قفلها برداشته ، در قصر بگشود . در آنجا صورت عربى چند بديد كه باسبان و اشتران سوارند و تيغها در كمر و نيزهها در كف دارند . و در آنجا كتابى يافت . در آن كتاب نوشته بودند كه : هروقت اين در گشوده شود ، قومى از عرب بدين ناحيه غلبه كنند . آن عربها بر اين هيئت و اين صورت خواهند بود . زينهار زينهار ، از گشودن اين در حذر كنيد . پس در همان سال ، طارق بن زياد 26 در عهد خلافت وليد بن عبد الملك اموى 27 آن شهر را بگرفت و آن ملك را با بدترين طورها بكشت و شهر او را غارت كرده و زنان و پسران آنجا را باسيرى برد و ذخيرههاى بزرگ در آنجا يافت .
از جملهء آن ذخيرهها يكصد و هفتاد تاج در و ياقوت بود . و در آنجا سنگهاى گرانبها يافت و ايوانى در آنجا بود كه سوار نيزهدار بر آن ايوان ، درآمدن نتوانستى . و در آن ايوان ، ظرفهاى زرّين و سيمين پديد آمد ، چندانكه در شمار نگنجد . و در آنجا مائدهء يافت كه از سليمان بن داود عليهما السلام مانده و آن مائده از زمرّد سبز بود و همان مائده اكنون در شهر رومه 28 موجود است و ظروف آن مائده ، زرّين است . و در آن شهر ، زبور يافتند كه به خط يونانى در ورق زرّين نوشته و گوهرها بدان نشانده بودند . و كتابى در آنجا يافتند كه سود و زيان گياهها و كيفيت شهرها و دهكدهها در آن كتاب نوشته بودند و طلسمات و علم كيمياى شمسى و قمرى در آن كتاب دانسته مىشد . و كتاب ديگر يافتند كه در